آیا راهبرد پلیس خوب/بد واشنگتن، اروپا را وادار به امتیازدهی می‌کند؟
  • اسفند 1, 1404 ساعت: ۱۵:۰۸
  • شناسه : 102380
    1
    به‌نوشته فارن پالیسی، دولت ترامپ در قبال اروپا و ناتو از الگوی «پلیس بد/پلیس خوب» بهره می‌گیرد؛ راهبردی که تهدید، تعرفه و تحقیر را با پیام‌های آشتی‌جویانه درمی‌آمیزد تا متحدان را به امتیازدهی وادارد. این رویکرد با تاکتیک «تفرقه بینداز و حکومت کن» و مذاکره دوجانبه تقویت می‌شود و از شکاف‌های درون اروپا سود می‌برد. نویسنده هشدار می‌دهد تداوم این مسیر به فرسایش اعتماد فراآتلانتیک، تقویت رقبایی چون چین و تضعیف انسجام ناتو می‌انجامد؛ مگر آنکه اروپا جبهه‌ای متحد ارائه کند.
    نویسنده : استفان والت
    پ
    پ

    اگر درکی ابتدایی از شیوه‌های بازجویی پلیس داشته باشید با الگوی کلاسیک «پلیس بد/پلیس خوب» آشنایید. در این سناریو، مظنون برای بازجویی احضار می‌شود؛ ترجیحاً در غیاب وکیلش. او در آغاز از اعتراف یا پاسخ‌گویی به پرسش‌های موردنظر پلیس خودداری می‌کند. ناگهان یکی از مأموران خشمگین می‌شود، فریاد می‌زند، شاید اندکی فشار فیزیکی وارد کند و از پیامدهای سنگینی سخن بگوید که در صورت ادامه مقاومت در انتظار مظنون خواهد بود.

    سپس مأمور دوم وارد صحنه می‌شود؛ همکار تندخو را آرام می‌کند و به بهانه «خنک شدن»، او را از اتاق بیرون می‌فرستد. برای مظنون قهوه یا سیگاری می‌آورد و با لحنی همدلانه می‌گوید شرایط دشوارش را درک می‌کند و تنها می‌خواهد کمکش کند. بعد پیشنهاد می‌دهد بهترین راه این است که در ازای برخوردی ملایم‌تر، به آنچه انجام داده اعتراف کند. مظنون که میان اضطراب، آشفتگی و قدردانی از این همدلی ظاهری گرفتار شده است، همان چیزی را بر زبان می‌آورد که پلیس می‌خواهد؛ حتی گاه به جرمی اعتراف می‌کند که هرگز مرتکب نشده است. پرونده بسته می‌شود. نویسنده می‌گوید هنگام تماشای نحوه برخورد دولت ترامپ با متحدان ایالات متحده به‌ویژه ناتو همین الگو به ذهنش خطور کرده است.

    الگوی پلیس بد/پلیس خوب در سیاست خارجی آمریکا

    به باور نویسنده، جهت‌گیری کلی سیاست ایالات متحده در این دوره، رویکردی به‌شدت تهاجمی و حتی شکارگرانه داشته است: اعمال تعرفه‌های تنبیهی با استناد به دلایلی که گاه خیالی یا رنگ‌وبوی انتقام‌جویانه دارند؛ اعلام صریح تمایل به تصاحب سرزمین‌های دیگر کشورها؛ مطالبه امتیاز و دریافت کمک‌های مالی از دولت‌هایی که در پی جلب رضایت واشنگتن‌اند؛ و مداخله در سیاست داخلی اروپا به سود جریان‌های راست افراطی.

    در چنین چارچوبی، الگوی «پلیس بد/پلیس خوب» به بخشی کلیدی از راهبرد تبدیل می‌شود؛ رویکردی که فشار و تهدید را با ژست همدلی و وعده همکاری در هم می‌آمیزد تا طرف مقابل را به امتیازدهی وادارد. «پلیس‌های بد» در دولت ترامپ همان چهره‌هایی هستند که با لحن تند و تهدیدآمیز، فضای ارعاب را شکل می‌دهند.

    جی دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، با سخنرانی به‌شدت خصمانه خود در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۵ عملاً آغازگر این مسیر شد. همچنین هوارد لوتنیک ،وزیر بازرگانی آمریکا، با اظهارات تحریک‌آمیزش در داووس که موجب شد کریستین لاگارد، رئیس بانک مرکزی اروپا، جلسه را ترک کند  بر این فضای تنش‌آلود افزود. به این فهرست باید برخی انتصاب‌های سفارتی کم‌وبیش غیردیپلماتیک ترامپ و البته شخص او را نیز اضافه کرد. ترامپ بارها اتحادیه اروپا را «دشمن» خوانده، متحدان ناتویی آمریکا را به‌نادرست متهم کرده است که «سر ما کلاه می‌گذارند»، فداکاری‌های اروپایی‌ها در افغانستان را کوچک شمرده و با تهدید به اعمال تعرفه‌های بیشتر، کاهش حمایت از اوکراین و حتی خروج از ناتو، از متحدانی که با نوعی تحقیر پنهان به آن‌ها می‌نگرد امتیاز گرفته است.

    تقسیم نقش در واشنگتن؛ دیپلماسی با چهره دوگانه

    سخنرانی طولانی و پراکنده در مجمع جهانی اقتصاد داووس در ماه گذشته، کاملاً با نقش «پلیس بدِ اعظم» همخوانی داشت؛ نقشی که بر تهدید، هشدار و ایجاد عدم‌قطعیت استوار است. در سوی مقابل، «پلیس‌های خوب» چهره‌هایی هستند که لحنی آشتی‌جویانه‌تر و سازنده‌تر برمی‌گزینند. البریج کلبی، معاون وزارت دفاع آمریکا، در ۱۲ فوریه در مقر ناتو در بروکسل سخنرانی‌ای با رویکردی مثبت ایراد کرد و خواستار شکل‌گیری ناتوی جدید شد. همچنین مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ مواضعی نسبتاً مصالحه‌جویانه اتخاذ کرد و تصریح کرد که آمریکا و اروپا «به یکدیگر تعلق دارند. لیندسی گراهام، سناتور حامی ناتو  نیز در همین طیف جای می‌گیرد.

    این مقام‌ها، بی‌آنکه مستقیماً از «پلیس‌های بد» یا شخص ترامپ انتقاد کنند، بر ضرورت عبور از تنش‌های جاری و حفظ پیوندهای دوسوی آتلانتیک تأکید می‌کنند. اما همانند «پلیس خوب» در اتاق بازجویی، هدف نهایی آنان نیز ترغیب مخاطبان به انجام همان چیزی است که واشنگتن مطالبه می‌کند. نویسنده تصریح می‌کند که نمی‌داند این تقسیم نقش‌ها بخشی از راهبردی عامدانه برای نگه‌داشتن اروپا در وضعیت تردید و بی‌ثباتی روانی است یا نه؛ با این حال، شواهد چنین برداشتی را تقویت می‌کند. این رویکرد با باور دیرینه ترامپ هم‌راستاست؛ باوری که «غیرقابل‌پیش‌بینی بودن» را سرمایه‌ای کلیدی در مذاکره می‌داند و آن را ابزاری برای برهم‌زدن تعادل طرف مقابل تلقی می‌کند.

    در این الگو، «پلیس‌های بد» هزینه مقاومت در برابر آمریکا را یادآور می‌شوند و هشدار می‌دهند؛ در حالی که «پلیس‌های خوب» به آن دسته از اروپایی‌هایی امید می‌بخشند که همچنان می‌پندارند می‌توان با ترکیبی از دلجویی، تمجید و انعطاف، یا ترامپ را نرم کرد یا دست‌کم روابط فرا‌آتلانتیکی را تا پایان دوران او حفظ نمود.

    تفرقه به‌مثابه ابزار؛ راهبرد ترامپ در برابر اروپا

    درک چرایی ترجیح چنین رویکردی از سوی ترامپ چندان دشوار نیست. هر تلاش جدی اروپا برای دستیابی به خودمختاری بیشتر و چه‌بسا ایستادگی در برابر ایالات متحده مستلزم پرداخت هزینه‌های واقعی و هماهنگی گسترده میان دولت‌های متعدد است. این مسیر با معضل کلاسیک «اقدام جمعی» روبه‌روست و از همین رو، در برابر تاکتیک‌های «تفرقه بینداز و حکومت کن» به‌شدت آسیب‌پذیر جلوه می‌کند.

    از آنجا که هدف پایدار ترامپ کسب امتیاز و باج از دوست و دشمن است،  همان‌گونه که هژمون‌های شکارگر عمل می‌کنند ،کاشتن بذر اختلاف راهبردی بدیهی به نظر می‌رسد. او ترجیح می‌دهد با کشورهای اروپایی به‌صورت دوجانبه مذاکره کند؛ جایی که وزن اقتصادی و ژئوپلیتیکی بزرگ‌تر آمریکا اهرم فشار بیشتری در اختیارش قرار می‌دهد. همین منطق یکی از دلایل حمایت او از برگزیت در سال ۲۰۱۶ بود.

    همین انگیزه همچنین توضیح می‌دهد که چرا ترامپ از جنبش‌های راست افراطی در اروپا حمایت کرده است؛ جریان‌هایی که همچون جنبش ماگا به ملی‌گرایی خون‌وخاک و گونه‌هایی از برتری‌طلبی سفیدپوستان گرایش دارند و غالباً با اتحادیه اروپا خصومت می‌ورزند. قدرت‌گیری این جریان‌ها، کار واشنگتن را برای بازی دادن کشورهای اروپایی علیه یکدیگر آسان‌تر می‌کند؛ دقیقاً همان هدفی که ترامپ در پی تحقق آن است.

    برخی شاید این وضعیت را برای ایالات متحده مطلوب ارزیابی کنند، اما نویسنده هشدار می‌دهد که این مسیری است که آمریکایی‌ها در بلندمدت از آن پشیمان خواهند شد. اروپایی ضعیف‌تر، چندپاره‌تر و احتمالاً تنش‌آلودتر، با منافع راهبردی واشنگتن هم‌خوانی ندارد؛ به‌ویژه در نظم چندقطبی کنونی که آمریکا با رقیبی هم‌تراز مواجه است و پیوندی نزدیک با اروپایی قدرتمند می‌تواند یک مزیت ژئوپلیتیکی تعیین‌کننده فراهم آورد.

    در بهترین سناریو برای منتقدان این هشدار، اروپای متفرق به میدان بازی آسان‌تری برای چین و سایر بازیگران تبدیل خواهد شد و تمایل یا توان آن برای همکاری با واشنگتن در حوزه‌هایی چون تبادل اطلاعات یا محدودسازی انتقال فناوری‌های پیشرفته به پکن کاهش خواهد یافت. در بدترین حالت، تداوم رفتارهای تحکم‌آمیز با متحدان دیرینه، آن‌ها را به سمت تنوع‌بخشی روابط اقتصادی سوق خواهد داد ـ روندی که نشانه‌های آن هم‌اکنون نیز قابل مشاهده است و به‌تدریج موانع «اقدام جمعی» را که تاکنون پابرجا بوده، تضعیف خواهد کرد. به باور نویسنده، شکل‌گیری واقعی «ایالات متحده اروپا» هنوز سناریویی دور از دسترس به نظر می‌رسد؛ اما فشار مستمر ایالات متحده از یک سو و روسیه از سوی دیگر، می‌تواند همان محرکی باشد که حرکت جدی در این مسیر را امکان‌پذیر می‌سازد.

    فرسایش اعتماد در روابط فراآتلانتیک

    وقتی ۵۱ درصد اروپایی‌ها ایالات متحده را «دشمن» می‌دانند و تنها ۹ درصد آن را «دوست» تلقی می‌کنند، دیگر نمی‌توان احتمال شکل‌گیری شکافی عمیق و پایدار را نادیده گرفت. به نوشته نیویورک تایمز، رهبران اروپایی از پیام‌های متضادی که از «پلیس‌های خوب» و «پلیس‌های بد» دولت آمریکا دریافت می‌کنند دچار سردرگمی شده‌اند. اما نویسنده این برداشت را موجه نمی‌داند. به اعتقاد او، دیدگاه‌های ترامپ دیگر مبهم یا ناشناخته نیست و اروپایی‌ها باید به خاطر داشته باشند که در سناریوی «پلیس خوب/پلیس بد»، هر دو طرف در نهایت در یک جهت حرکت می‌کنند و برای فریب بازداشتی درمانده با یکدیگر هماهنگ‌اند.

    سخن گفتن هزینه‌ای ندارد؛ آنچه اکنون اهمیت دارد نه اظهارات مقام‌های ارشد، بلکه اقدامات عملی است. آیا ترامپ به تشدید جنگ تجاری ادامه خواهد داد و سطح تعرفه‌ها را بر پایه تمایلات شخصی یا احساس رنجش‌های سیاسی بالا و پایین خواهد برد؟ آیا تهدیدهای او درباره تصاحب گرینلند به خاطره‌ای گذرا بدل می‌شود یا در ماه‌های آینده دوباره احیا خواهد شد؟ آیا به توافق‌های منعقدشده پایبند می‌ماند یا شروط را پیوسته بازنویسی می‌کند و امتیازات تازه‌ای مطالبه خواهد کرد؟

    پاسخ به این پرسش‌ها تعیین می‌کند که روابط فرا‌آتلانتیکی به سمت مسیری باثبات‌تر و سازنده‌تر حرکت خواهد کرد یا همچنان در سراشیبی افول باقی خواهد ماند. اگر سایر اعضای ناتو خواهان تحقق سناریوی نخست و جلوگیری از دومی هستند، گزینه‌ای جز ارائه جبهه‌ای متحد پیش‌رو ندارند؛ زیرا در برابر راهبردی که بر تفرقه‌افکنی و امتیازگیری بنا شده است، انسجام جمعی تنها ابزار بازدارنده مؤثر به شمار می‌رود.

    منبع: فرارو

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.