کاخ سفید در محافل خصوصی از امارات و عربستان خواسته است که اختلافات خود را کنار بگذارند و اجازه دهند یک فرماندهی نظامی واحد برای مقابله با پیشروی انصارالله تشکیل شود.
با برگزاری نشستهای دفاعی فرماندهی مرکزی آمریکا با حضور اسرائیل و کشورهای عربی، تلاش واشنگتن برای شکلدهی به معماری امنیتی جدید خاورمیانه وارد مرحله تازهای شده است. در این چارچوب، ایران محور اصلی تهدید، ترکیه رقیب منطقهای و عربستان بازیگری کلیدی معرفی میشود. با این حال، اختلاف بر سر رهبری، نقش اسرائیل، اعتماد کشورهای عربی و جایگاه ایران و ترکیه، تشکیل یک ساختار واحد را دشوار کرده است.
پذیرش فرود اضطراری هواپیمای حامل حدود ۱۸۰ مسافر اسرائیلی از سوی عربستان و رد درخواست تلآویو برای اعزام هواپیماهای ترابری نظامی و غیرنظامی به تبوک، نشان میدهد ریاض همچنان از عادیسازی روابط خود با رژیم صهیونیستی پرهیز میکند.
همزمان با جنگ ایران، کارزارهای رسانهای گستردهای برای شکلدهی به روایت جنگ، میزان خسارتها و چشمانداز پایان آن شکل گرفته است. در حالی که برخی روایتها از بازگشت سریع تردد در تنگه هرمز و صادرات نفت خبر میدهند، دادههای ماهوارهای، قیمت نفت، کاهش کشتیرانی و اختلال در زیرساختهای انرژی تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند. کمبود دادههای رسمی نیز بحران اعتماد را تشدید کرده است.
آمریکا حتی پس از پایان رسمی اشغالگری خود در عراق احتمال حمله به اهدافی در عراق را منتفی نمیداند.
روز گذشته، ۸ مهرماه (۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶) بنا به ادعای مقامات و رسانههای غربی، آخرین نیروها و تجهیزات نظامی آمریکا از خاک عراق خارج شد.
هفت ماه پس از آغاز جنگ ایران و آمریکا، رویارویی دو کشور به جنگی فرسایشی تبدیل شده که تنگه هرمز در مرکز آن قرار دارد. هرچند واشنگتن بر کنترل هرمز و وجود مسیرهای جایگزین تأکید میکند، کاهش شدید عبور نفتکشها و افزایش هزینه حملونقل نشان میدهد تجارت دریایی عادی نشده است. وضعیتی که بنبست و خطر تشدید تنش را افزایش داده است.
جنگ ایران فراتر از یک درگیری منطقهای، آزمونی برای نظام بینالمللی و میزان کارآمدی قواعد حقوقی در برابر موازنه قدرت بود. بحران هرمز محدودیتهای شورای امنیت و دشواری توافق قدرتهای بزرگ بر سر استفاده از زور را آشکار کرد. همزمان، جنگ نشان داد قدرت نظامی آمریکا برای ایجاد نظم پایدار کافی نیست و جهان به سمت توزیع متنوعتر قدرت میان آمریکا، چین، روسیه و دیگر بازیگران حرکت میکند.
بر خلاف ادعاهای مکرر مقامات واشنگتن مبنی بر پایان قریبالوقوع درگیری و ارزیابیهای رایج درباره دستیابی به یک توافق دیپلماتیک سریع، جنگ میان ایران و ایالات متحده وارد یک وضعیت فرسایشی و خودپایدار شده است؛ کارزاری که در آن هیچیک از دو طرف توان دستیابی به اهداف غایی خود را ندارند، اما از منابع کافی برای ادامه جنگ برخوردارند و توقف تنش را پرهزینهتر از تداوم نبرد ارزیابی میکنند.
آمریکای ترامپ، قصد دارد ایران را در محاصره دریایی و هوایی و تحت فشار اقتصادی و سیاسی شدید، همراه با تبلیغات گسترده، وادار به تسلیم شدن یا پذیرش شروط این کشور نماید. اما اهداف اسرائیل فراتر است و همه میدانیم که ایده تضعیف یا تجزیه ایران، همواره برای رهبران و مدیران و استراتژیستهای صهیونیست، در دستور کار قرار داشته است.
هنگامی که کشوری در چند جبهه همزمان تحت فشار قرار میگیرد و از پشتیبانی گسترده ائتلافی برخوردار نیست، حتی بازیگران کوچکتر نیز ممکن است محاسبات خود را تغییر دهند و از موضع تدافعی به موضع آفندی حرکت کنند.
خروج نیروهای آمریکایی از عراق و احتمال تعطیلی برخی پایگاه های واشنگتن در خلیج فارس می تواند نشانه ای از بازنگری در حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه باشد؛ به ویژه آنکه حملات ایران نشان داد تاسیسات نظامی آمریکا در منطقه می توانند به جای ایجاد امنیت، به اهدافی برای حملات موشکی و پهپادی تبدیل شوند.
وبگاه آکسیوس نوشت: مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری قطر، با وجود تلاشهای دیپلماتیک، همچنان بدون پیشرفت قابلتوجه ادامه دارد؛ اختلاف بر سر محاصره دریایی آمریکا و مطالبات هستهای واشنگتن، چشمانداز توافق را با ابهام روبهرو کرده است.
جنگ ۲۰۲۶ ایران و آمریکا اعتماد کشورهای عربی به واشنگتن را کاهش داد. دولتهای منطقه بهدنبال تنوعبخشی به شرکای امنیتی، اقتصادی و دیپلماتیک خود هستند. تقویت زیرساختها، تنشزدایی با ایران و توسعه هوش مصنوعی، محورهای این بازتنظیم راهبردی است.
اگرچه رئیسجمهور آمریکا در سالهای آینده همچنان در عرصه جهانی عنصری تنشزا خواهد بود، اما تحولات جهانی نشان میدهد که توانایی او برای اعمال فشار و اجبار کاهش خواهد یافت.