دونالد ترامپ معمولاً کسی نیست که او را «تاریخدان» بدانند، اما چرخش تند سیاست خارجی آمریکا در یک سال گذشته به سمت قارهٔ آمریکا، عملاً همان ایدهای را دوباره زنده کرده که حدود دو قرن پیش در دوران جیمز مونرو مطرح شد. حالا هم او بهعنوان چهلوهفتمین رئیسجمهور، این مسیر را تندتر و جدیتر دنبال میکند و حتی تصویر یک «ضدِ مداخلهگر» را با تردید روبهرو کرده است، چون حرفهایی که اول شبیه شوخیهای بد یا حرفهای ناگهانی و بیحساب به نظر میرسیدند، وقتی تکرار شدند تبدیل به نشانههایی تهدیدآمیز شدند؛ شاید فقط یک آدم سادهلوح همهٔ گفتههای ترامپ را کلمهبهکلمه درست بداند، اما نتیجه روشن است: باید این حرفها را کاملاً جدی گرفت.
دیپلماسیِ ناوهای جنگی؛ قدرتنمایی آمریکا در دوران ترامپ
ترامپ در ماههای اخیر مجموعهای از تهدیدها و اقدامات تهاجمی را مطرح و دنبال کرده است: او احتمال استفاده از نیروی نظامی برای گرفتن کنترل گرینلند را رد نکرده، چند بار گفته کانادا باید «ایالت پنجاهویکم» شود و حتی تهدید کرده کانال پاناما را تصرف میکند. همزمان تعرفههای سنگینی علیه شرکای اصلی تجاری وضع کرده و هشدار داده ممکن است از پیمان تجاری کانادا–مکزیک که در دورهٔ اول خودش امضا شد، خارج شود؛ او همچنین آشکارا در سیاست داخلی برخی کشورهای آمریکای لاتین مثل هندوراس و آرژانتین دخالت کرده، تلاش کرده بر دستگاه قضایی برزیل اثر بگذارد و در اکتبر هم رئیسجمهور کلمبیا را تحریم کرده است. علاوه بر اینها، حملات مرگبار به قایقهای مظنون به قاچاق مواد مخدر در آبهای بینالمللی را شروع کرده؛ اقداماتی که دولت با «تروریست» نامیدن قاچاقچیان سعی کرده برایشان مشروعیت بتراشد و در نهایت مکزیک، ونزوئلا و هر کشوری را که از نظر او در ورود مواد مخدر به آمریکا نقش دارد، به حملهٔ نظامی تهدید کرده است.
دیپلماسیِ ناوهای جنگی دوباره برگشته است: آمریکا یک نمایش کمسابقه از قدرت نظامی را در سواحل ونزوئلا مستقر کرده و همزمان نفتکشها را هم توقیف میکند. گفته میشود ترامپ در گفتوگوی اخیرش با نیکلاس مادورو، رئیسجمهور اقتدارگرای ونزوئلا، به او برای کنار رفتن ضربالاجل داده و حتی برای دستگیریاش جایزهٔ ۵۰ میلیون دلاری تعیین کرده است. او نسبت به سرکوبهای حکومت مادورو هم عملاً بیاعتناست. این اقدامات را «مبارزه با مواد مخدر» معرفی میکنند، اما ونزوئلا نه تولیدکنندهٔ اصلی مواد مخدر است و نه مسیر اصلی عبور آن؛ ضمن اینکه ترامپ بهتازگی رئیسجمهور پیشین هندوراس را با وجود اتهامها و جرایم سنگین مرتبط با مواد مخدر، عفو کرده است.
«دکترین دونرو»؛ مونرو با چماق بزرگ و امضای شخصی ترامپ
به نظر میرسد آمریکا فکر میکند با فشارهای شدید میتواند مادورو را مجبور به فرار کند یا دستکم اطرافیانش را به کنار گذاشتن او وادار سازد، اما سؤال اصلی این است که اگر این اطمینان اشتباه باشد چه میشود؟ بنابراین پرسش جدیتر این است: آمریکا تا کجا حاضر است این مسیر را ادامه دهد؟
در سال ۱۸۲۳ مونرو به کشورهای اروپایی هشدار داد که در نیمکرهٔ غربی دخالت نکنند، اما در سال ۲۰۲۵ اقدامات ترامپ بیشتر از نگرانی دربارهٔ نفوذ روبهافزایش چین در همین منطقه خبر میدهد؛ حتی در سند جدید راهبرد امنیت ملی گفته شده آمریکا دوباره «دکترین مونرو» را اجرا میکند تا برتریاش را برگرداند. چیزی که از آن با عنوان «همبستگی ترامپ» یاد میشود، در واقع ادامهای از همان مسیر «همبستگی روزولت» است؛ مسیری که در آن روزولت رویکرد دفاعی مونرو را به سیاست «چماق بزرگ» و سلطهجویی تبدیل کرد.
دونالد ترامپ میخواهد با کنار هم ردیف کردن متحدان، تحت فشار گذاشتن دیگران و داشتن یک حضور نظامی حسابشده، قدرت و اولویتهای آمریکا را «با اقتدار» احیا کند. این رویکرد که آن را «دکترین دونرو» مینامند همزمان از چند انگیزه تغذیه میکند: جلوگیری از مهاجرت گسترده، حساسیت شدید به قاچاق مواد مخدر، گرفتن امتیازهای تجاری، دسترسی به منابع معدنی و میل به نمایشهای پرسروصدا از سلطه و قدرتنمایی.
به نظر میرسد ترامپ تا وقتی خودش هم بتواند برای آمریکا «حوزه نفوذ» بزرگی شبیه قلمرو نفوذ شی جینپینگ و پوتین بسازد، خیلی از گسترش نفوذ چین و روسیه نگران نیست. در این چارچوب، «دکترین» جدید آمریکا بیش از آنکه یک سیاست منسجم باشد، از خواستهها و کینههای شخصی ترامپ، روابط او با رهبران مختلف و آشفتگیها و تناقضهای داخل حلقه سیاسیاش اثر میگیرد. همین مسئله باعث شکافهای روشن در تیم سیاست خارجی او شده است. ریچارد گرنل، فرستاده ترامپ با نگاه بیشتر اقتصادی و معاملهمحور، از گفتوگو با مادورو حمایت میکند، اما در طرف دیگر مارکو روبیو، وزیر خارجه، آشکارا موضعی تند و سختگیرانه دارد و چون پروندههای خاورمیانه و اوکراین تا حد زیادی از اختیارش بیرون است، وقت بیشتری برای تمرکز روی آمریکای لاتین پیدا کرده است.
از بوئنوسآیرس تا پاناما؛ میدان رقابت قدرتهای بزرگ
گسترش سریع نفوذ چین در آمریکای لاتین و حوزهٔ کارائیب تا حدی نتیجهٔ این بود که آمریکا در سالهای گذشته نسبت به این منطقه کمتوجهتر شد. حالا چین به بزرگترین شریک تجاری بسیاری از کشورها تبدیل شده، هرچند آمریکا هنوز بزرگترین سرمایهگذار خارجی در منطقه است. کاخ سفید شاید فکر کند بازپس گرفتن نفوذ از دسترفته کار سختی نیست و حتی ممکن است تصور کند همین حالا هم نشانههایی از موفقیت دارد: مثلاً حزب راست افراطیِ خاویر میلی در انتخابات میاندورهای آرژانتین به شکل غیرمنتظرهای پیروز شد، آن هم بعد از اینکه ترامپ پیشنهاد یک بستهٔ نجات ۴۰ میلیارد دلاری به آرژانتین داد، البته به شرط اینکه نامزد مورد نظر او برنده شود. از سوی دیگر، بیاعتنایی ترامپ به موضوع حقوق بشر باعث شده نایب بوکله، رهبر السالوادور نه یک تهدید بلکه یک «امتیاز» دیده شود، چون کشورش مهاجران ونزوئلاییِ اخراجشده از آمریکا را میپذیرد.
ماجرا فقط به همپیمانان همفکر محدود نیست: مکزیک زیر فشار، ظاهراً بیشتر به آمریکا نزدیک میشود و توافقهای امنیتی تازه هم احتمالاً به استقرار نیروهای آمریکایی در بخشهای مختلف منطقه منجر خواهد شد؛ اما در کشورهای دیگر، ترس از یک دولت غیرقابلپیشبینی و زورگو ممکن است برعکس عمل کند و آنها را به چین نزدیکتر سازد. تجربه نشان داده تاکتیکهای ترامپ زیاد نتیجهٔ معکوس میدهند: تحریمها و تعرفهها قرار بود روند پروندهٔ برزیل علیه ژائیر بولسونارو را متوقف یا بیاثر کند، ولی بولسونارو در نهایت به ۲۷ سال زندان محکوم شد، محبوبیت لولا دا سیلوا بالا رفت و آمریکا هم بعدتر ناچار شد برخی تعرفههای مهمِ مواد غذایی را لغو کند.
اگر به ونزوئلا حمله شود، احتمالاً موجی از واکنش منفی در سراسر منطقه به راه میافتد و به گفتهٔ کارشناسان، حتی میتواند باعث افزایش شدید پناهجویی به سمت آمریکا شود. از طرف دیگر، اعتراضهای پرسروصدا و مکرر ترامپ درباره اینکه چین کانال پاناما را «کنترل» میکند، شرکت خصوصی هنگکنگی سیکی هاچیسون را واداشت اعلام کند همه داراییهای بندریاش را به یک کنسرسیوم به رهبری شرکت آمریکایی بلکراک میفروشد؛ اما چین معامله را متوقف کرد و بعد هم گفت فقط در صورتی تأیید میکند که شرکت کشتیرانی دولتی چین، کاسکو، به کنسرسیوم اضافه شود. هرچند کاسکو قرار است از بنادر پاناما کنار گذاشته شود، گزارشها میگویند ممکن است در عوض در دهها بندر دیگر در نقاط مختلف جهان سهم بگیرد.
در آمریکای لاتین افراد کمی دوست دارند به یکی از این دو قدرت بزرگ یعنی آمریکا یا چین وابسته شوند؛ و نگرانی این منطقه از زورگوتر شدن واشنگتن، شبیه اضطرابی است که متحدان آسیایی و اروپایی آمریکا هم دارند: از یک طرف از زورگویی آمریکا میترسند و از طرف دیگر از اینکه ناگهان عقب بکشد و آنها را تنها بگذارد. در این میان کانادا به تقویت رابطهاش با اروپا علاقه دارد و نزدیکتر شدن اتحادیهٔ اروپا و آمریکای لاتین هم میتواند برای هر دو طرف سودمند باشد، اما توافق تجاری مهم میان بروکسل و بلوک مرکوسور که قرار بود همین ماه امضا شود دوباره متوقف شده است؛ و اروپا باید امضای آن را به یک اولویت جدی تبدیل کند.
اختلافهای شدید سیاسی داخل آمریکای لاتین و تفاوت منافع میان کشورها و قارهها، باعث میشود همکاریها حد و مرز مشخصی داشته باشد؛ اما با این وجود، رفتار بیمحابا ترامپ دارد روندهایی را راه میاندازد که ممکن است در نهایت به ضرر خودِ آمریکا تمام شود و روزی واشنگتن بابتشان پشیمان شود.
منبع: فرارو به نقل از گاردین





ثبت دیدگاه