شبکه المیادین در یادداشتی نوشت: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ میلادی نقشه معادلات خاورمیانه تغییر یافت و در لحظه ای که کشورهای بزرگ عربی از طریق معاهده کمپ دیوید درحال خروج از درگیری و مواجهه با دشمن اسرائیلی بودند، تهران دروازه جدیدی در راستای حمایت از مقاومت گشود. امروز در سایه کاهش حمایت های ملی گرایان و چپگراهای عربی که به مدت چند دهه پرچم فلسطین را برافراشته بودند، یک سوال سرنوشت ساز مطرح است؛ اگر حمایت های ایران که ستون فقرات محور ممانعت و مقاومت به شمار می رود تضعیف شود، چه اتفاقی برای عرب ها رخ خواهد داد؟
قبل از انقلاب، ایران تحت سلطه و حاکمیت محمدرضا پهلوی بود؛ کسی که هم پیمان راهبردی تل آویو به شمار می رفت و علیرغم فشارهای سیاسی که مانع تاسیس سفارت رسمی برای دشمن می شد، یک نمایندگی دیپلماتیک اسرائیلی به طور دائمی در خاک تهران حضور داشت و به طور عملی در سطح یک سفارت فعالیت داشت و منافع امنیتی و اقتصادی تل آویو را با قدرت مدیریت می کرد.
بعد از آن، انقلاب اسلامی ایران آمد و همه معادلات را تغییر داد و نه تنها هیات اسرائیلی را بیرون کرد بلکه گامی اتخاذ کرد که هیچ کشوری در آن زمان جرات انجام آن را نداشت؛ ایران مقر نمایندگی دیپلماتیک رژیم صهیونیستی را به سازمان آزادی بخش فلسطین داد تا به عنوان اولین سفارت فلسطین در جهان شناخته شود و در یک لحظه تاریخی یاسر عرفات پرچم فلسطین را در این سفارت برافراشت و در آن لحظه مقاومت فلسطین از انزوا و عزلت خارج شد.
این موضع ایران تنها یک نمایش دیپلماتیک نبود بلکه بعد از آن موضع قاطع تری اتخاذ شد و آن مساله گروگان ها در سفارت آمریکا بود، از این طریق مشخص شد آن زمان که ایران حامی منافع غربی ها بود به پایان رسیده است.
با کاهش تاثیرگذاری جریان های ملی گرا و جنبش های چپ در کشورهای مختلف عربی، ایران به تنها ریه و راه تنفسی جنبش های مقاومت در لبنان و فلسطین تبدیل شد.
تهران نقش محوری در شکست پروژه های صهیونیستی و آمریکایی ایفا کرد؛ در کشور لبنان حمایت های ایران از حزب الله، سوختی بود که منجر به آزادی جنوب این کشور در سال ۲۰۰۰ میلادی شد و این اولین پیروزی نظامی عربی قاطع و پایدار علیه اسرائیل بدون هیچ گونه امتیازدهی و راه حل های سیاسی بود.
در عراق نیز نقش ایران در شکست دادن پروژه «خاورمیانه بزرگ» که با حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی آغاز شد، قاطع و محوری بود. جمهوری اسلامی ایران با حمایت از گروه های مسلح که بعدها ستون فقرات الحشد الشعبی را تشکیل دادند، عراق از یک پایگاه آمریکایی برای سلطه بر منطقه به میدانی فرسایشی برای این کشور تبدیل شد و همین امر واشنگتن را مجبور کرد که در محاسبات خود بازنگری کند و تهران مانع این شد که بغداد به سکوی عادی سازی روابط و یا تبعیت مطلق تبدیل شود.
در سایه ی چالش های کنونی اگر تصور کنیم که نقش ایران تضعیف شود، کشورهای عربی با پیامدهای فاجعه بار متعدد مواجه خواهند شد.
اولین پیامد فاجعه بار این است که مساله فلسطین به طور کامل از بین خواهد رفت؛ با تضعیف نقش ایران جنبش های مقاومت فلسطین با انزوای خفه کننده رو به رو خواهند شد به ویژه اینکه توافقات ابراهیم درحال گسترش بوده و حمایت های عمق رسمی عربی کاهش یافته است. درحال حاضر فناوری ها و تسلیحاتی که تهران فراهم می کند سوپاپ امنیت راهبردی به شمار می رود که از تاثیرگذاری مقاومت بر روی زمین محافظت می کند و مانع آن می شود که مساله فلسطین از یک نبرد آزادی بخش ملی به تنها یک پرونده انسانی تبدیل شود که رژیم صهیونیستی آن را مدیریت کند.
پیامد دوم، نفوذ مطلق اسرائیل است؛ نبود قدرت بازدارندگی که اکنون میدان های نبرد مقاومت در جهان عرب آن را تشکیل می دهند باعث می شود که رژیم صهیونیستی سلطه و نفوذ گسترده ای بر منطقه داشته باشد. در این صورت اشغالگری رژیم اسرائیل تنها محدود به فلسطین نخواهد بود بلکه طمع ورزی های این رژیم برای سلطه اقتصادی و امنیتی دامن پایتخت های عربی را خواهد گرفت؛ کشورهایی که هیچ پشتیبانی ندارند که بتوانند از آن ها دفاع کند.
حتی کشورهایی که معتدل به شمار می روند از تهدید های تل آویو در امان نخواهند بود به ویژه اینکه سیاست های جریان راست گرای صهیونیستی در راستای تشکیل «اسرائیل بزرگ» است و تمایل دارد که بعد از اشغال کرانه باختری و نوار غزه، سرنوشت کشورهای همجوار را نیز خودش مشخص کند.
پیامد فاجعه بار سوم، دخالت کامل آمریکا در تصمیم گیری های عربی است؛ تضعیف ایران به معنای بازگشت منطقه به دوره تک قطبی و تبعیت کامل از واشنگتن است، این امر بدین معناست که ثروت های نفتی و تصمیمات سیاسی کشورهای عربی به طور کامل بر اساس منافع آمریکا خواهد بود و کشورهای عربی دیگر حتی نمی توانند مانور سیاسی بدهند.
واقعیت این است که ایران موفق شده است جهان چند قطبی را در داخل مرزهای غرب آسیا و شمال آفریقا خلق کند زیرا توانست طی چند دهه پروژه های بزرگ آمریکایی از «خاورمیانه جدید» گرفته تا «معامله قرن» را با شکست مواجه کند و راز هجمه های فشرده دونالد ترامپ علیه ایران همین امر است.
علیرغم اینکه اهمیت خاورمیانه در محاسبات راهبردی ترامپ کاهش یافته است اما او به خوبی می داند که شکستن قطب ایران شرط اصلی بازگرداندن منطقه به «تویله دنباله روی مطلق» است.
پیامد چهارم، تفکیک و انحلال بافت داخلی کشورهای عربی است؛ در کشورهایی مانند لبنان، یمن و عراق جانبداری از پروژه مقاومت سدی محکم در برابر پروژه های تجزیه فرقه ای داخلی به شمار می رود و بی شک تضعیف محور مقاومت منجر به هرج و مرج و نا به سامانی هایی خواهد شد که در راستای تحقق اهداف خارجی برای تجزیه کشورهای عربی و تبدل آنها به کشورهای کوچک است.
از مهم ترین زوایای دیگر پروژه ایران بعد از انقلاب اسلامی، خارج کردن دین از فضای انزوا و تبدیل کردن آن به پل فرهنگی برای ارتباط با کشورهای عربی و استفاده از این پل به عنوان پروژه مقاومت که فراتر از فرقه ها است.
برخلاف ادعاهای موجود، اقدامات ایران بر اساس منطق مذهبی نیست بلکه ایران از تمام جنبش هایی که علیه سلطه گری آمریکا و اسرائیل ایستادند حمایت کرده است و به ویژه بعد از سال ۲۰۱۱ میلادی به عنوان سدی محکم در برابر جنبش های سلفی متعصب و تندرو ایستاد و از پروژه های وحدت ملی در چارچوب پشتیبانی از فلسطین حمایت کرد و این مساله را تنها راه مقابله با شکاف فرقه ای می دانست که به سود رژیم اسرائیل است.
زمانی که رسانه های عربی مورد حمایت حکومت ها از شعارهای ضدنظام ایران حمایت می کنند، در واقع علیه منافع خود ملت های عربی توطئه می کنند و از سیاست هایی حمایت می کنند که به هیچ وجه به سود کشورهای عربی نخواهد بود.
این نیروهای مرتجع که شعار بازگشت ایران به قبل از انقلاب اسلامی سر می دهند، حجم فداکاری ها و تلفاتی که ملت ایران برای رهایی از شاه داده است را نادیده می گیرند و گفتمانی را در پیش گرفته اند که در راستای قضایای عربی نیست. سفر «رضا پهلوی دوم» به قدس اشغالی و دیدار با بنیامین نتانیاهو و برافراشتن پرچم اسرائیل توسط طرفداران وی نمایانگر این امر است که جایگزین جمهوری اسلامی نظامی خواهد بود که دوست صهیونیست ها است و گفتمان نژادپرستانه علیه عرب ها خواهد داشت و هدف این نظام خدمت به پروژه های آمریکایی در ازای دریافت تکه ای از «کیک وطن عربی» است.
تحرکات موساد برای سوءاستفاده از وضعیت بوجود آمده در ایران اقدامی منطقی و قابل پیش بینی است زیرا تلاش می کند که از بحران های معیشتی بوجود آمده به دلیل تحریم های غرب و برخی تصمیمات نادرست اقتصادی در راستای ایجاد آشوب و درگیری های جدایی طلبانه استفاده کند.
این مساله دیگر بر هیچ کس پوشیده نیست بلکه به یک راهبرد علنی تبدیل شده است زیرا حساب رسمی موساد به زبان فارسی در بیانیه ای در تاریخ ۲۰۲۵/۱۲/۳۱ در شبکه ایکس به طور صریح اعلام کرد که از اعتراضات ایران حمایت می کند و گفت که عناصر میدانی برای پشتیبانی از این اعتراضات حضور دارند. مایک پمپئو، وزیر خارجه اسبق آمریکا نیز تاکید کرد که موساد اسرائیل در اعتراضات حضور دارد و برای ایجاد آشوب در داخل ایران تلاش می کند. نیروهای امنیتی ایران به ویژه در استان های مرزی در جریان مقابله با این عناصر به شهادت رسیدند؛ عناصری که با همکاری برخی احزاب و گروهک ها که حامی تجزیه ایران هستند، تلاش کردند در ایران مستقر شوند.
این واقعیت را باید گفت که دفاع از ثبات و امنیت ایران دفاع از باقی مانده توازن منطقه ای است و این دو از هم جدا نیستند. در یک لحظه تاریخی که تمام حکومت های عربی عقب نشینی کردند و تعدادی دیگر از پایتخت های عربی به ابزاری برای سازش تبدیل شدند، ایران تنها قدرت منطقه ای بود که توانست مانع سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی و تبدیل شدن خاورمیانه به یک منطقه وابسته به غرب شد.
ایران همچنین از طریق ائتلاف های منطقه ای خود توانست مانع از بین رفتن مساله فلسطین شود و برای نیروهای مقاومت در فلسطین و لبنان پوشش راهبردی فراهم کرد و محاسبات آمریکا در عراق را برهم زد و بهای هرگونه جنگ فراگیر از سوی رژیم صهیونیستی را بالا برد.
به بیان ساده، تضعیف و یا از بین رفتن نقش جمهوری اسلامی ایران باعث خواهد شد که آمریکا و اسرائیل بر منطقه سلطه یابند و پروژه های الحاق خود را تکمیل کنند. این امر استقلال کشورهای عربی را از بین خواهد برد و منطقه وارد یک «شب طولانی سیاسی» خواهد شد که در آن تنها صدای راست گریان صهیونیستی ها و دیکته های خارجی شنیده می شود.
منبع: ایرنا





ثبت دیدگاه