چرا غرب از ایران می‌ترسد؟
  • بهمن 13, 1404 ساعت: ۱۳:۰۶
  • شناسه : 101900
    0
    المیادین بررسی کرد تحولات پس از جنگ غزه نشان داد که ایران دیگر صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه به گره‌ای ژئوپلتیکی و حامل ایده‌ای سیادتی و حاکمیتی بدل شده است که معادلات سنتی قدرت را به چالش می‌کشد؛ وضعیتی که به گفته ناظران، منشأ اصلی نگرانی واشنگتن و غرب به شمار می‌رود.
    پ
    پ

    شبکه المیادین در یادداشتی در سایه تحولات منطقه نوشت: از زمان آغاز جنگ رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ (۱۵ مهر ۱۴۰۲)، تقابل‌ها دیگر به یک جغرافیای محدود یا یک درگیری کلاسیکِ قابل مهار محدود نمانده است. دامنه درگیری‌ها گسترش یافته، جبهه‌ها مختلف شده و معادلات بازدارندگی‌ای که طی دهه‌ها بر منطقه حاکم بود و منازعات را در سطوح معینی نگه می‌داشت، یا فرسوده شده یا در حال بازتعریف است.

    در قلب این دگرگونی، ایران به‌عنوان عنصری تعیین‌کننده در ساختار صحنه منطقه‌ای برجسته شده است؛ عنصری که بدون در نظر گرفتن آن، فهم توازن‌های نظامی و سیاسی ممکن نیست. ایران دیگر یک بازیگر حاشیه‌ای یا موقتی تلقی نمی‌شود، بلکه به مؤلفه‌ای ساختاری در معادله درگیری تبدیل شده است.

    این مسئله، بار دیگر پرسشی قدیمی را با فوریتی تازه مطرح می‌کند؛ چرا غرب از ایران می‌ترسد؟ آیا این هراس ناشی از موقعیت ژئوپلتیکی ایران است یا از ایده سیاسی‌ای سرچشمه می‌گیرد که فراتر از مرزهای جغرافیایی آن عمل می‌کند؟

    جنگی که از غزه آغاز شد، نشان داد آنچه نیروهای استکباری به رهبری آمریکا و رژیم صهیونیستی با آن مواجه‌اند، یک جبهه واحد نیست، بلکه محوری درهم‌تنیده است که میدان‌های آن از غزه تا جنوب لبنان، سوریه (پیش از سقوط نظام اسد)، عراق و تا یمن امتداد یافته است؛ محوری که بر اساس منطق بازدارندگی حساب‌شده عمل می‌کند؛ به‌گونه‌ای که از انفجار فراگیر جلوگیری می‌شود، بی‌آنکه درگیری تا تحقق اهداف پایان یابد.

    در این میان، ایران نقش پشتیبان و ستون فقرات این محور را ایفا کرده و در نهایت به تحمیل معادلات جدید بازدارندگی انجامیده است؛ معادلاتی که در عملیات‌های موسوم به «وعده صادق ۱، ۲ و ۳» در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ نمود یافت.

    در این نقطه، جغرافیا و ایده به هم گره می‌خورند؛ جغرافیایی که از طریق میدان‌های منطقه‌ایِ به‌هم‌پیوسته عمل می‌کند و ایده‌ای سیاسی که با رد تبعیت و سلطه نظام تک‌قطبی، آگاهی سیاسی و امنیتی جدیدی در منطقه شکل داده است.

    از همین رو، نمی‌توان جایگاه ایران در تقابل با نیروهای استکبار را از یک زاویه واحد تحلیل کرد. ایران نه صرفاً دولتی با موقعیت حساس جغرافیایی است و نه فقط نظامی سیاسی سرکش در برابر قالب‌ها و دیکته‌های غرب؛ بلکه تلاقی کم‌نظیری از جغرافیا و ایده است و همین امر آن را به منبعی دائمی از نگرانی، به‌ویژه برای آمریکا، بدل کرده است.

    ایران به‌مثابه گره ژئوپلتیکی

    ایران در قلب یکی از حساس‌ترین و ناآرام‌ترین مناطق نظام بین‌الملل قرار دارد؛ جایی که منافع انرژی، شبکه‌های تجاری و معادلات امنیتی شرق و غرب در هم تلاقی می‌کنند. این موقعیت، ایران را نه در حاشیه، بلکه در متن منازعات بزرگ جهانی قرار داده و آن را به حلقه وصلی بدل کرده است که عبور از آن میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، دریای عمان و در نهایت اقیانوس هند دشوار است.

    ایران اشراف مستقیم بر خلیج فارس به عنوان یکی از شریان‌های حیاتی اقتصاد جهانی دارد و با سواحل طولانی خود بر تنگه هرمز، گذرگاهی که حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت از آن عبور می‌کند، تسلط یافته است. این جغرافیا به تهران توان بالقوه‌ای برای تأثیرگذاری بر امنیت انرژی بین‌المللی می‌دهد و هرگونه رویارویی با آن را به بحرانی فراتر از سطح منطقه، با پیامدهایی جهانی، تبدیل می‌کند.

    در سوی دیگر، ایران نقش پل زمینی میان آسیای مرکزیِ غنی از منابع و منطقه قفقاز را ایفا می‌کند؛ منطقه‌ای که خود عرصه رقابت قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی است. این امتداد جغرافیایی در نهایت به دریای عمان و اقیانوس هند می‌رسد و ایران را در کانون شبکه‌های حمل‌ونقل، انرژی و پروژه‌های ژئوپلتیکی فرامرزی قرار می‌دهد.

    بر این اساس، ایران صرفاً کشوری با موقعیت حساس نیست، بلکه به گذرگاهی اجباری در محاسبات امنیتی، تجاری و انرژی در زمان صلح و تنش تبدیل شده است. جغرافیای ایران نه پس‌زمینه‌ای خنثی، بلکه عامل فشاری فعال است که خود را بر راهبردهای بین‌المللی تحمیل می‌کند و تلاش برای محاصره یا بی‌اثر کردن آن را پرهزینه و پیچیده می‌سازد.

    به همین دلیل، ایران همواره در کانون توجه تصمیم‌سازان آمریکایی بوده است. «جیمی کارتر» رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، در سخنرانی سال ۱۹۷۷ خود در تهران ـ پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ـ ایران را «جزیره ثبات در یکی از ناآرام‌ترین مناطق جهان» توصیف کرد؛ تعبیری که نشان‌دهنده درک زودهنگام واشنگتن از جایگاه ایران در معادلات امنیت انرژی و توازن منطقه‌ای بود. با وجود تغییرات بنیادین در روابط دو کشور پس از انقلاب، جوهر این نگاه ژئوپلتیکی تغییر نکرد.

    این درک غربی، در گفتمان رسمی ایران نیز بازتاب دارد. آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی بارها تأکید کرده‌اند که آمریکا به دلیل منابع طبیعی، انرژی و موقعیت جغرافیایی ایران، همواره در پی سلطه بر آن بوده و قطع این نفوذ پس از انقلاب، علت تلاش‌های مستمر واشنگتن برای بازگشت به این موقعیت است.

    ایران به‌مثابه ایده؛ از دولت وابسته تا پروژه‌ای حاکمیتی

    اگر جغرافیای ایران بخشی از نگرانی غرب را توضیح می‌دهد، اما به‌تنهایی برای درک عمق این هراس کافی نیست. منشأ اصلی نگرانی، ایده‌ای است که ایران نمایندگی می‌کند؛ ایده دولتی که پس از انقلاب ۱۹۷۹ از جایگاه وابستگی خارج شد، از ادغام در منظومه سلطه غرب سر باز زد و خود را به‌عنوان پروژه‌ای حاکمیتی و مستقل معرفی کرد؛ آن هم در منطقه‌ای که بسیاری از دولت‌ها به تبعیت از موازنه‌های قدرت جهانی خو گرفته بودند.

    در این چارچوب، تقابل از سطح نزاع بر سر نفوذ فراتر رفته و به رویارویی بر سر «الگو» تبدیل شده است. ایران نه فقط به دلیل توان نظامی، موشکی یا برنامه هسته‌ای، بلکه به این دلیل غرب را نگران کرده که موفق شده پروژه‌ای سیاسی، اقتصادی و امنیتی را خارج از قواعد طراحی‌شده توسط غرب پیش ببرد.

    از منظر غرب، مشکل صرفاً خود تجربه ایران نیست، بلکه قابلیت تکرار آن است: اینکه کشوری خارج از مدار غرب بتواند در برابر تحریم و انزوا تاب بیاورد، اراده خود را تحمیل کند و فرو نپاشد. در این نقطه، «نمونه»؛ نه به‌خاطر اندازه‌اش، بلکه به‌سبب پیامدهایش به «تهدید» تبدیل می‌شود.

    از این رو، ناکامی در مهار ایران صرفاً یک شکست تاکتیکی نیست، بلکه خدشه‌ای به تصویر سلطه فراگیری است که آمریکا در پی تثبیت آن در سطح جهانی است. موفقیت حتی محدود یک پروژه حاکمیتی مستقل، پرسش‌هایی اساسی درباره توان نظام بین‌الملل موجود برای حفظ انحصار قدرت و مشروعیت مطرح می‌کند.

    خروج ایده از مرزها و شکل‌گیری محور مقاومت

    ایران به‌تدریج و بدون تحمیل قیمومت، شبکه‌ای از روابط و هم‌پیمانی‌ها را با دولت‌ها و جنبش‌های مقاومت و آزادیبخش در منطقه شکل داد؛ شبکه‌ای که با ایده مخالفت با سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی هم‌راستا بود و به بازتعریف مفاهیم قدرت، دفاع و بازدارندگی در غرب آسیا انجامید.

    در این مسیر، مفهوم سنتی قدرت که دهه‌ها در انحصار دولت‌های پیروز جنگ جهانی دوم و ارتش‌های کلاسیک بود، شکسته شد و بازدارندگی به پدیده‌ای چندوجهی تبدیل گردید؛ پدیده‌ای که بر توزیع فشار و قدرت در جبهه‌های هم‌زمان استوار است و امکان دستیابی به پیروزی سریع را از دشمنان سلب می‌کند؛ چنان‌که در غزه، لبنان، عراق و یمن مشاهده شد.

    بدین ترتیب، «محور مقاومت» نه به‌عنوان ائتلافی کلاسیک، بلکه به‌مثابه هم‌گرایی منافع و دشمنی مشترک با سیستم سلطه غرب شکل گرفت؛ محوری که نه از یک پایتخت واحد فرمان می‌گیرد و نه تابع دستورات متمرکز است، بلکه بر اساس ضرورت و شرایط میدانی واکنش نشان می‌دهد.

    به طور کلی می‌توان گفت که جغرافیا در خدمت ایده قرار گرفته و ایده حافظ جغرافیا شده است. جغرافیا عمق، منابع و میدان عمل را فراهم می‌کند و ایده، مشروعیت، بسیج و تاب‌آوری را. اگر ایران صرفاً جغرافیا بود، مهار آن ممکن می‌شد؛ اما پیوند جغرافیا با ایده، آن را به پدیده‌ای استثنایی در نظام منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل کرده است؛ پدیده‌ای که مهار آن، پرریسک و با نتایجی نامطمئن همراه خواهد بود.

    منبع: ایسنا

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.