نشریه «ریسپانسیبل استیتکرافت» در یادداشتی به قلم سجاد صفایی نوشت: تصمیم دونالد ترامپ برای حمله مستقیم به تأسیسات هستهای ایران در قالب عملیات «چکش نیمهشب» (Operation Midnight Hammer)، عملاً یکی از خطوط قرمز دیرینه ایالات متحده در قبال برنامه هستهای ایران را کنار زد. این اقدام نشان داد دولت او آمادگی عبور از محدودیتهایی را دارد که سالها سیاست رسمی واشنگتن را تعریف میکرد.
در پی این حمله، هر تهدید نظامی آمریکا — چه علیه ایران و چه دیگر کشورها — با درجهای از اعتبار همراه شد که تنها از سابقه یک اقدام نظامی آشکار ناشی میشود. ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، در ژانویه همان سال نیز بر این تصویر افزود و نشان داد کاخ سفید در استفاده از ابزار نظامی تردید چندانی ندارد.
با این حال، حمله آمریکا به ایران دو پیامد مهم به همراه داشت که برخلاف تصور اولیه، الزاماً در راستای هدف اعلامی ترامپ برای وادار کردن تهران به تسلیم نبود.
نخست آنکه درگیری کوتاهمدت میان ایران و آمریکا پس از عملیات «چکش نیمهشب» به تهران این پیام را داد که هرچند واشنگتن اکنون راحتتر ماشه را میچکاند، اما تمایلی به ورود به یک جنگ پرهزینه و طولانی ندارد. دولت ترامپ پیشاپیش هشدار داده بود هرگونه پاسخ ایران با واکنشی «ویرانگر» مواجه خواهد شد، اما زمانی که ایران با شلیک موشکهای بالستیک به پایگاههای آمریکا در قطر پاسخ داد، نه خبری از خشم بیمهار رئیسجمهور آمریکا بود و نه حملهای گستردهتر؛ بلکه ترامپ این رویداد را فرصتی برای حرکت به سوی «صلح و هماهنگی» توصیف کرد و در ادامه نیز میان ایران و اسرائیل میانجیگری برای آتشبس انجام داد.
دومین پیامد، اثر روانی جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ بود. تا پیش از جنگ ۱۲روزه، ساختار تصمیمگیری در تهران تحت تأثیر این باور قرار داشت که باید از وقوع جنگ — به هر قیمت — جلوگیری کرد. این احتیاط شدید از یکسو ایران را از پاسخهای قاطع بازمیداشت و از سوی دیگر اسرائیل را به پیشرویهای تصاعدی با هزینه اندک تشویق میکرد.
اما با آغاز جنگ و ورود مستقیم آمریکا، این سازه روانی فرو ریخت. درک جدیدی در تهران شکل گرفت: ایران دیگر در آستانه جنگی قابل پیشگیری نیست، بلکه عملاً در چرخهای از درگیریهای محدود اما تکرارشونده با اسرائیل و آمریکا در داخل خاک خود قرار دارد.
فرماندهان نظامی ایران به این جمعبندی رسیدند که تنها راه شکستن این چرخه، انتقال میدان تقابل از چارچوب «مداخلات سریع و کنترلپذیر» آمریکا به سطحی است که هزینههای تداوم تنش برای واشنگتن و تلآویو غیرقابل تحمل شود. هشدار اخیر آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، بازتاب همین رویکرد است: «اگر این بار جنگی آغاز شود، جنگی منطقهای خواهد بود.»
این تغییر ذهنیت در تهران، دقیقاً در زمانی رخ داد که آمریکا تمایلی فراتر از نمایشهای نظامی سریع و پرسر و صدا از خود نشان نمیدهد. بحث بر سر برتری نظامی کلاسیک نیست؛ روشن است که توان نظامی آمریکا گستردهتر است. اما عدم تقارن در «اراده» و «تحمل هزینه» اکنون به عاملی تعیینکننده بدل شده است؛ وضعیتی که در آن بازیگر ضعیفتر از نظر سختافزاری، در آمادگی برای تحمل و تحمیل هزینهها محدودیت کمتری دارد و همین امر موازنه راهبردی را پیچیده میکند.
این در حالی است که موقعیت منطقهای ایران نیز نسبت به سالهای گذشته شکنندهتر شده؛ سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و تضعیف عمق عملیاتی حزبالله در جنوب لبنان از جمله عواملی است که محیط پیرامونی تهران را دشوارتر کرده است. با این وجود، همین وضعیت به شکل متناقضی به تقویت عزم راهبردی ایران انجامیده است.
از همین منظر، ازسرگیری مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا را نمیتوان صرفاً نتیجه فشار واشنگتن دانست. برخلاف روایت رایج، بازگشت به میز مذاکره نشانه «تسلیم» ایران نیست، بلکه بازتاب محدودیت گزینههای آمریکا است: یا باید به پله نهایی نردبان تنش — یعنی جنگی تمامعیار و غیرقابل پیشبینی — صعود کند، یا به توافقی مذاکرهشده بازگردد.
اگر مذاکرات جاری به حلوفصل پرونده هستهای منجر شود، این امر بیش از هر چیز نشانه درک واشنگتن از هزینههای «جعبه سیاه» جنگ فراگیر با ایران خواهد بود. اگر ترامپ اطمینان داشت میتواند در چارچوب زمانی و شدت دلخواه خود پیروز شود، همانگونه که در پرونده ونزوئلا اقدام کرد، احتمالاً تاکنون جنگی گسترده را آغاز کرده بود.
آنچه بیش از هر چیز مانع چنین تصمیمی شده، ظرفیت واقعی ایران برای کشاندن آمریکا و کل منطقه به جنگی فرسایشی و طولانی است؛ جنگی که میتواند روند افول هژمونی جهانی آمریکا را شتاب بخشد.
در واقع، بسیاری از ویژگیهای بنبست کنونی از پیش قابل پیشبینی بود؛ حتی پیش از خروج ترامپ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام/JCPOA). همان ملاحظات نظامی که باراک اوباما را به سمت دیپلماسی هستهای سوق داد، امروز نیز دولت ترامپ را ناگزیر به پذیرش گفتوگو کرده است.
اکنون، مسیرهای پیشروی واشنگتن روشنتر از هر زمان دیگری پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ است: یا جنگی منطقهای که کنترل حدود آن در اختیار آمریکا نخواهد بود، یا توافقی هستهای که هرچند ممکن است از منظر ترامپ ایدهآل نباشد، اما آمریکا را از پرتگاه یک جنگ بیپایان دور میکند.
اگر مشارکت آمریکا در جنگ ژوئن ۲۰۲۵ مشروعیت استفاده از زور را در سیاست ایرانِ واشنگتن تقویت کرد، موفقیت مذاکرات میتواند پایان رسمی این منطق باشد. اما در صورت شکست گفتوگوها و بازگشت به جنگ، آمریکا و اسرائیل با ایرانی روبهرو خواهند شد که دیگر از تقابل سرنوشتساز هراس ندارد و آن را به فرسایش تدریجی و آسیبپذیری مزمن ترجیح میدهد.
این محاسبه سرد در یک ضربالمثل مشهور ایرانی خلاصه میشود: «مرگ یکبار، شیون یکبار.»
منبع: باشگاه خبرنگاران





ثبت دیدگاه