بازگشت دونالد ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ به کاخ سفید تنها یک تحول سیاسی در واشنگتن نبود، بلکه نشانه آغاز مرحلهای تازه در سیاست خارجی آمریکا بهویژه در قبال آمریکای لاتین به شمار میرود. در سالهای اخیر، برخی تحلیلگران و رسانههای غربی برای توصیف رویکرد جدید ترامپ در نیمکره غربی از اصطلاح «دکترین دونرو» استفاده کردهاند؛ مفهومی برگرفته از ترکیب نام «دونالد» و «مونرو» که در واقع بازتعریف مدرن و تهاجمیتری از دکترین تاریخی مونرو محسوب میشود.
دکترین مونرو نخستینبار در سال ۱۸۲۳ توسط جیمز مونرورئیسجمهور وقت آمریکا مطرح شد. مونرو در پیام سالانه خود به کنگره اعلام کرد که قاره آمریکا نباید بار دیگر به عرصه استعمار و مداخله قدرتهای اروپایی تبدیل شود و هرگونه دخالت اروپا در کشورهای قاره آمریکا تهدیدی علیه امنیت ایالات متحده تلقی خواهد شد. اگرچه این دکترین با شعار «آمریکا برای آمریکاییها» مطرح شد، اما در عمل به ابزاری برای گسترش نفوذ واشنگتن در سراسر آمریکای لاتین تبدیل شد.
در دهههای بعد، آمریکا با استناد به همین دکترین بارها در امور داخلی کشورهای آمریکای لاتین مداخله کرد؛ از «جنگ کوچک درخشان» با اسپانیا در کوبا در سال ۱۸۹۸گرفته تا کودتا در گواتمالا (۱۹۵۴) و شیلی (۱۹۷۳) و یا حمله به پاناما (۱۹۸۹) که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان «نقض آشکار حقوق بینالملل» محکوم شد. در اوایل قرن بیستم نیز تئودور روزولت با افزودن «متمم روزولت» به دکترین مونرو، عملاً حق مداخله مستقیم آمریکا در کشورهای منطقه را تثبیت کرد و از آن زمان، مهار نفوذ قدرتهای خارجی در نیمکره غربی به بخشی ثابت از راهبرد کلان واشنگتن تبدیل شد.
در حال حاضر، دونالد ترامپ در دور جدید ریاستجمهوری خود، همان سیاست تاریخی را با شرایط جدید جهان تطبیق داده است، اما، تفاوت اصلی اینجاست که در نسخه جدید، تهدید اصلی دیگر قدرتهای استعماری اروپا نیستند، بلکه چین، روسیه و بازیگران ضدآمریکایی چون ایران بهعنوان رقبای اصلی واشنگتن معرفی میشوند.
دولت ترامپ بر این باور است که نفوذ روزافزون چین در آمریکای لاتین، بهویژه در حوزه زیرساخت، معادن لیتیوم، انرژی، بنادر و شبکههای مخابراتی، تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی آمریکا محسوب میشود. روسیه نیز از نگاه واشنگتن، با گسترش همکاریهای نظامی و اطلاعاتی با ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه، تلاش میکند در نزدیکی مرزهای آمریکا جای پایی راهبردی ایجاد کند. در این میان، ایران نیز در برخی ارزیابیهای امنیتی آمریکا بهعنوان بخشی از محور ضدآمریکایی فعال در آمریکای لاتین معرفی میشود.
راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا که در دوره جدید ترامپ منتشر شده، عملاً ستون فکری دکترین دونرو محسوب میشود. دولت ترامپ در این سند به صراحت اعلام کرده است که پس از «سالها غفلت»، قصد دارد «دکترین مونرو را بازتعریف و اجرا کند تا برتری آمریکا را در نیمکره غربی بازگرداند».
در این سند، نیمکره غربی «اولویت نخست امنیت ملی آمریکا» توصیف و تأکید شده است که واشنگتن اجازه نخواهد داد قدرتهای فرامنطقهای کنترل زیرساختهای راهبردی، از جمله بنادر، منابع انرژی و شبکههای ارتباطی آمریکای لاتین را در اختیار بگیرند.
سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ همچنین موضوعاتی همچون مهاجرت، قاچاق مواد مخدر، جرایم سازمانیافته و امنیت مرزهای جنوبی آمریکا را در کنار رقابت ژئوپلیتیکی با چین قرار داده و همه آنها را بخشی از یک تهدید مشترک تعریف کرده است.
چین بدون تردید مهمترین هدف دکترین دونرو محسوب میشود. طی دو دهه گذشته، پکن به بزرگترین شریک تجاری بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی تبدیل شده و میلیاردها دلار در پروژههای زیرساختی، انرژی، حملونقل و استخراج مواد معدنی این منطقه سرمایهگذاری کرده است. سرمایهگذاری چین در معادن لیتیوم کشورهای موسوم به «مثلث لیتیوم» یعنی آرژانتین، بولیوی و شیلی، از مهمترین نمونههای این حضور اقتصادی به شمار میرود..
واشنگتن نگران نفوذ اقتصادی چین است و به همین دلیل، دولت ترامپ تلاش کرده است با فشار سیاسی و اقتصادی، دولتهای آمریکای لاتین را از واگذاری پروژههای حساس به شرکتهای چینی بازدارد و حتی در برخی موارد تهدید کرده همکاریهای امنیتی و اقتصادی خود را با کشورهایی که بیش از حد به چین نزدیک شوند، محدود خواهد کرد.
برای مثال، در موضوع شرکت هوآوی (Huawei)، آمریکا به کشورهای آمریکای لاتین درباره استفاده از تجهیزات ۵G این شرکت هشدار داد و مدعی شد که فناوریهای هواوی میتواند برای جاسوسی یا دسترسی اطلاعاتی چین مورد استفاده قرار گیرد. واشنگتن به کشورهایی مانند برزیل فشار وارد کرد تا حضور هواوی در شبکههای مخابراتی خود را محدود کنند.
در کنار چین، روسیه نیز یکی دیگر از محورهای مهم دکترین دونرو است. اگرچه حضور اقتصادی مسکو در آمریکای لاتین قابل مقایسه با پکن نیست، اما همکاریهای نظامی و اطلاعاتی روسیه با ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوئه نگرانیهای جدی برای واشنگتن ایجاد کرده است. واشنگتن معتقد است مسکو تلاش میکند از طریق همکاری با دولتهای ضدآمریکایی منطقه، بهویژه ونزوئلا، کوبا و نیکاراگوآ، نوعی حضور راهبردی در نزدیکی مرزهای آمریکا ایجاد کند.
در واقع، به نظر می رسد اگر چین در نگاه آمریکا تهدیدی اقتصادی و فناورانه برای نفوذ واشنگتن در آمریکای لاتین محسوب میشود، روسیه بیشتر بهعنوان تهدیدی ژئوپلیتیکی و امنیتی دیده میشود. به همین دلیل، یکی از اهداف دکترین دونرو محدود کردن حضور و نفوذ روسیه در نیمکره غربی و جلوگیری از تبدیل آمریکای لاتین به عرصه فشار راهبردی مسکو علیه واشنگتن است.
در این میان، ایران نیز در چارچوب این دکترین، بخشی از محور رقیب آمریکا در آمریکای لاتین تلقی میشود. واشنگتن طی سالهای اخیر بارها روابط تهران با کاراکاس، هاوانا و ماناگوآ را تهدیدی برای امنیت منطقه توصیف کرده است. در این روایت جعلی، واشنگتن مدعی است ایران به عنوان محرکی پشت پرده عمل میکند که سعی دارد با استفاده از متحدانش در آمریکای لاتین، امنیت ایالات متحده را به خطر اندازد.
اما، مهمترین میدان اجرای عملی دکترین دونرو ونزوئلا محسوب میشود. دولت ترامپ فشارهای گسترده سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک علیه این کشور آمریکای جنوبی اعمال نمود و از تحریمهای نفتی تا حمایت از مخالفان و تهدید نظامی را در دستور کار خود قرار داد. تحلیلگران معتقدند هدف اصلی واشنگتن تنها تغییر حکومت در کاراکاس نیست، بلکه جلوگیری از تبدیل شدن ونزوئلا به پایگاه نفوذ چین، روسیه و ایران در آمریکای لاتین است.
در کنار ونزوئلا، کانال پاناما نیز یکی از محورهای حساس این راهبرد محسوب میشود. آمریکا نسبت به سرمایهگذاری شرکتهای چینی در پروژههای بندری و لجستیکی مرتبط با کانال پاناما حساسیت زیادی نشان داده و معتقد است حضور پکن در اطراف این گذرگاه راهبردی میتواند در آینده ابعاد امنیتی پیدا کند.
مکزیک نیز در دکترین دونرو، صرفاً یک همسایه نیست؛ بلکه بخشی از خط مقدم امنیت ملی آمریکا محسوب میشود. در راهبرد جدید آمریکا، مبارزه با کارتلهای مواد مخدر و کنترل مهاجرت، با رقابت ژئوپلیتیکی پیوند خورده است. واشنگتن معتقد است بیثباتی در آمریکای مرکزی و جنوبی میتواند به افزایش نفوذ رقبای آمریکا منجر شود.
با این حال، بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین تلاش میکنند میان آمریکا و چین نوعی موازنه ایجاد کنند. از یک سو اقتصاد آنها به تجارت و سرمایهگذاری چین وابسته شده و از سوی دیگر همچنان به روابط امنیتی و مالی با آمریکا نیاز دارند. به همین دلیل، دکترین دونرو میتواند فشارهای ژئوپلیتیکی بر دولتهای منطقه را افزایش دهد و حتی موج تازهای از بیاعتمادی ضدآمریکایی در آمریکای لاتین ایجاد کند.
کشورهای چپگرای منطقه از جمله ونزوئلا، کوبا، بولیوی و نیکاراگوئه، سیاست جدید آمریکا را بازگشت به رویکردهای امپریالیستی قرن بیستم میدانند. در مقابل، برخی دولتهای محافظهکارتر منطقه همکاری بیشتری با واشنگتن دارند، هرچند آنها نیز حاضر نیستند روابط اقتصادی خود با چین را قربانی رقابت ژئوپلیتیکی کنند.
دکترین دونرو نشان میدهد واشنگتن آمریکای لاتین را بار دیگر به اولویت راهبردی خود تبدیل کرده است؛ آن هم در دورهای که رقابت قدرتهای بزرگ وارد مرحله تازهای شده و نیمکره غربی بیش از هر زمان دیگری به میدان تقابل اقتصادی، امنیتی و سیاسی میان آمریکا و رقبای جهانی آن تبدیل شده است.
منبع: ایرنا





ثبت دیدگاه