۵ پیامد ویرانگر جنگ برای اسرائیل؛ ایران حذف‌شدنی نیست
  • خرداد ۲۸, ۱۴۰۵ ساعت: ۱۹:۰۰
  • شناسه : 105915
    0
    جنگ همه‌جانبه آمریکا و اسرائیل علیه ایران با شدت به دیوار قدرت این کشور برخورد کرد. این جنگ نه تنها ایران را به زانو درنیاورد، بلکه معادلات منطقه را به نفع آن تغییر داد و کنترل تنگه هرمز، استراتژی نامتقارن و بازدارندگی چندلایه، ایران را به کشوری غیرقابل حذف در معادلات منطقه‌ای تبدیل کرد.
    پ
    پ
    جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نه تنها موازنه قوای نظامی را تغییر نداد، بلکه مرزهای بازدارندگی و سرنوشت‌سازی را در منطقه بازتعریف کرد و اسرائیل را واداشت تا در پیش‌فرض‌های راهبردی خود در قبال ایران و آینده‌ تقابل با آن، بازنگری عمیقی انجام دهد.جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ بازتعریف بازدارندگیعلی حیدر نویسنده لبنانی و تحلیلگر امور اسرائیل بر این باور است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آزمونی راهبردی برای تعیین حدود قدرت واقعی هر یک از طرفین، در برابر خود، در برابر رقیب و در برابر محیط منطقه‌ای و بین‌المللی بودوی در یادداشتی که در روزنامه الاخبار منتشر شد نوشت: ایالات متحده با این پیش‌فرض وارد جنگ شد که شکاف عظیم در قدرت نظامی میان این کشور و ایران، به آن اجازه می‌دهد تا در صورت نیاز، نتایج سیاسی بزرگی را تحمیل کند. با این حال، تجربه سه ماه و نیم گذشته به واشنگتن ثابت کرد که قدرت ضربه زدن و تخریب، لزوماً به معنای توانایی در بازآرایی محیط سیاسی، تحمیل تسلیم، تغییر نظام یا مهندسی مجدد توازن‌های منطقه‌ای نیست.ایران با «استراتژی نامتقارن»؛ فراتر از توانمندی موشک و هسته‌ایدر مقابل، ایران برای کشف برتری نظامی و فناوری ایالات متحده، نیازی به این جنگ نداشت؛ از همین رو، ایران از پیش از آغاز این آزمون، «استراتژی نامتقارن» را در پیش گرفته بود که نبرد اخیر، نقاط قوت و کارآمدی واقعی آن را آشکار کرد.
    در جریان مواجهه واقعی، مشخص شد که عناصر قدرت ایران محدود به برنامه هسته‌ای، موشک‌ها یا متحدان منطقه‌ای نیست؛ بلکه این قدرت به توانایی تهران در تأثیرگذاری بر محیط راهبردی پیرامونِ درگیری و ایجاد یک بحران گسترده منطقه‌ای و بین‌المللی مرتبط با امنیت انرژی، تجارت و کشتیرانی جهانی گسترش می‌یابد؛ آن هم از طریق ترکیب ابزارهای نظامی نامتقارن و مزایای ژئواستراتژیک. تنگه هرمز؛ مهم‌ترین درس راهبردی جنگ برای آمریکا و جهاندر این میان، کنترل بر «تنگه هرمز» به عنوان یکی از مهم‌ترین درس‌های راهبردی این جنگ برجسته شد؛ درسی که عمیقاً در وجدانِ آمریکایی و بین‌المللی ثبت خواهد شد و توانایی همیشگی ایران در پیوند دادنِ امنیت ملی خود با امنیت اقتصاد جهانی را تثبیت می‌کند.اما شاید مهم‌ترین دلالتِ این روند و نتایج این جنگ، محدوده حیاتی قدرت ایران در برابر سایر طرف‌های منطقه‌ای و در رأس آن‌ها اسرائیل باشد. شکست تصور اسرائیل درباره ایرانپیش از ۲۸ فوریه (نهم اسفند)، این تصور در نهادهای سیاسی و امنیتی اسرائیل وجود داشت که فشارهای نظامیِ متراکم بر تهران و محور مقاومت، ممکن است راه را برای تغییرات راهبردی بزرگ و شاید تاریخی به نفع تل‌آویو بگشاید. اما پس از آن تاریخ، ثابت شد که سرنگونی ایران، یا خارج کردن آن از معادله منطقه‌ای یا تحمیل تسلیمِ راهبردی بر آن، هدفی واقع‌بینانه نیست؛ حتی اگر قدرت نظامی مستقیم آمریکا نیز در این جنگ مشارکت داشته باشد.
    ۵ پیامد خطرناک جنگ برای «امنیت ملی» اسرائیل در سایه این واقعیت‌ها و داده‌ها، می‌توان از پنج پیامد خطرناک برای امنیت داخلی اسرائیل سخن گفت که عبارتند از:۱: افول امکانِ «قطعیت راهبردی»: یکی از ارکان اصلی که عقیده امنیتی اسرائیل به‌طور تاریخی بر آن استوار بوده، باور به امکان پیروزی قطعی و نهایی در رویارویی با دشمنان است. اما این جنگ، این برداشت را تقویت کرد که ایران دشمنی است که پیروزی نهایی در برابر او یا حذفش از معادله منطقه‌ای، ناممکن است. این یعنی اسرائیل ممکن است خود را ناچار ببیند که به‌جای انتظار برای لحظه فروپاشی یا کنار گذاشتن ایران از بازی، با جمهوری اسلامی به‌عنوان یک کنشگرِ دائم و تأثیرگذار تعامل کند.۲: گسترش مفهوم «بازدارندگی ایران»: اگر اسرائیل به‌طور سنتی به بازدارندگی از زاویه موشک‌ها و نیروهای نظامی نگاه می‌کرد، این جنگ به او فهماند که بازدارندگی ایران «چندلایه» شده است. این بازدارندگی از خاک ایران آغاز شده و از لبنان و دیگر میدان‌های محور مقاومت عبور می‌کند و تا بازارهای انرژی جهانی و اقتصاد بین‌الملل امتداد می‌یابد. بدین معنا، هرگونه رویارویی آینده با ایران، ممکن است هزینه‌هایی را بطلبد که بسیار فراتر از مرزهای جبهه نظامی مستقیم است.
    ۳: فرسایشِ فرضِ «تفکیک جبهه‌ها»: ایران در تثبیتِ ایده «پیوستگی میان جبهه‌های مختلف» موفق عمل کرد. امنیت خلیج‌فارس، امنیت دریانوردی، وضعیت لبنان، امنیت اسرائیل و دیگر موارد؛ همگی پرونده‌هایی هستند که دیگر نمی‌توان آن‌ها را از یکدیگر جدا دانست. این موضوع محیط امنیتی اسرائیل را پیچیده‌تر خواهد کرد، زیرا هر بحرانی در هریک از این میدان‌ها، می‌تواند به بحرانی چند‌جبهه‌ای و چند‌ساحتی تبدیل شود.۴: افزایش ارزشِ «کارتهای قدرت غیرنظامی»: این جنگ نشان داد که کارتهای فشارِ اقتصادی و ژئوپلیتیک، گاهی تأثیرگذارتر از قدرت نظامی مستقیم هستند. از منظر اسرائیل، این یک چالش بزرگ است؛ به‌ویژه آنکه اسرائیل اگرچه از برتری نظامیِ آشکار برخوردار است، اما برگ‌ها و کارتهای مشابه آنچه در دستان ایران در حوزه انرژی جهانی یا گذرگاه‌های راهبردی دریایی وجود دارد، در اختیار ندارد.۵: بازنگری متحدان و دشمنان در «تصویر قدرت اسرائیل»: همان‌طور که این جنگ، تصویرِ قدرت آمریکا را بازتعریف کرد، تصویرِ قدرت اسرائیل را نیز بازتعریف کرده است. بر این اساس، متحدان و دشمنان، هر دو، چاره‌ای جز این ندارند که در پیش‌فرض‌های قبلی خود درباره «توانایی اسرائیل در تثبیت واقعیت‌های راهبردیِ بلندمدت در برابر دشمنانش» تجدیدنظر کنند. البته این به معنای افولِ قدرت نظامیِ اسرائیل نیست، بلکه به معنای کاهش اعتماد به «امکانِ تبدیلِ این قدرت نظامی به تحولات سیاسیِ سرنوشت‌ساز» است.
    منبع: فارس

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.