۲۰ ماه از آغاز بازگشت مجدد دونالد ترامپ به کاخ سفید میگذرد، اما هدف جاهطلبانه ترامپ یعنی بازسازی جامعه آمریکا، به واسطه اقدامات عجولانه او از یورش به دانشگاهها و رسانهها گرفته تا استقرار نیرو در خیابانهای این کشور با هدف شکلدهی نوین به فرهنگ شکست خورده است.
روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی علت این شکست را مقاومت مدنی، احکام دادگاهها و افت شدید محبوبیت دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا دانسته و در مطلبی نوشت: شتاب سرسامآور دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ چنان است که روزها بهاندازه هفتهها و هفتهها بهاندازه ماهها طولانی به نظر میرسند. یافتن نظم و منطقی در رفتار بیثبات ترامپ ناممکن است.
ترامپ در بازگشت به کاخ سفید، با چند دستورکار متمایز وارد کاخ سفید شد. آن دستورکاری که بیش از همه برایش اهمیت داشت، این بود که قوه مجریه را به شکلی از حکومت بدل میکرد که پژوهشگران آن را «پاتریمونیالیسم» یا «سلطه موروثی» مینامند؛ نظامی که در آن دولت همچون ملک شخصی و بنگاه خانوادگی او اداره میشود. در چنین نظامی، بوروکراسیهای کارشناسی و قواعد بیطرف، جای خود را به اراده شخصِ اول کشور میدهند یا تابع آن میشوند. پاتریمونیالیستها هر جا بتوانند، اجرای قانون، عفو، برنامهها و کمکهای دولتی، انتصابها، ارتقاها و هر جنبه دیگر از قدرت دولتی را شخصی و به سلاح تبدیل میکنند.
نشانه این وضعیت را میتوان در ثروتاندوزی ترامپ و خانوادهاش دید که بنا بر گزارشها چند میلیارد دلار بوده است و نیز در تلاش او برای بیرون کشیدن نزدیک به ۱.۸ میلیارد دلار از جیب مالیاتدهندگان از راه یک توافق حقوقی صوری و همچنین در بازتعریف نظاممند قوه مجریه در خدمت منافع شخصی و سیاسی شخص رئیس جمهور آمریکا.
رئیس جمهور آمریکا همچنین از وزارت دادگستری برای تسویهحسابهای شخصی و از اختیار عفو برای مصون نگهداشتن نزدیکانش بهره میگیرد. ردههای ارشد این وزارتخانه را با وکلای مدافع پروندههای کیفری خودش پر کرده و در راس افبیآی فردی به شدت وفادار را گمارده که مهمترین دستاوردش حمله به بازرسانی بوده که پروندههای ترامپ را بررسی میکردند. او سازوکارهای درونی مقابله با فساد را نیز تصفیه کرده است؛ از جمله با اخراج بازرسان کل، دادستانهای حرفهای و ماموران افبیآی که جرمشان پیروی از قواعد بوده است.
ترامپ با اقداماتی مانند برچیدن آژانس توسعهٔ بینالمللی آمریکا، کنگره را کنار میزند و ارادهاش را بدون اعتنا به مرزهای قانون اساسی تحمیل میکند. او با کمک دیوان عالی، قدرت فدرال را در دفتر ریاستجمهوری آمریکا متمرکز کرده و با دستورکار پاتریمونیالیستیاش، این نهاد را نه در خدمت قانون اساسی، بلکه در خدمت خود و خواستههایش بازسازی کرده است.
ترامپ مخالفان سیاسیاش را «حشرات موذی» خوانده و گفته مهاجران «خون کشور ما را مسموم میکنند». وقتی رابرت مولر در ماه مارس درگذشت، ترامپ نوشت «خوشحالم که مُرده است». وقتی راب راینر و همسرش در خانهشان به قتل رسیدند، او این قتلها را به گردن انتقادهای راینر از خودش انداخت. او خشونت سیاسی را تشویق کرد و بر آن سرپوش گذاشت؛ به تهدید مقامهایی که با او در افتاده بودند بی اعتنایی کرد، حمله مرگبار به همسر نانسی پلوسی را به شوخی گرفت و شورشیان ششم ژانویه را ستود و سپس عفو کرد.
نیویورک تایمز مینویسد، او چنان در قلدری، بیرحمی و نفرتپراکنی غرق است که هیچ رئیسجمهوری پیش از او نبوده و زیربنای همه اینها، عادیسازی دروغ در مقیاس بسیار بزرگ است؛ دهها هزار ادعای نادرست در مقام ریاستجمهوری، اتهامهای دروغ علیه شهروندان آمریکایی و اظهارات خلاف واقع در برابر دادگاهها.
رسانه آمریکایی معتقد است، بسیاری از آمریکاییها از دستوپا زدن در این لجنزار خستهاند و بهحق میخواهند روی برگردانند. ترامپ دقیقا روی همین حساب باز کرده است. او نه با قانع کردن ]آمریکاییها به اینکه چنین رفتاری پذیرفتنی است، بلکه با فرسوده کردن شهروندان تا جایی که دیگر اعتراض نکنند، پیروز میشود. هر تخطی، تخطی بعدی را آسانتر میکند؛ هر تجاوز بدون مجازات، اصول را جابهجا میکند. آنچه در حال شکستن است، این یا آن معیار نیست، بلکه این تصور است که اصولا معیاری در کار باشد. به لطف ترامپ و متحدانش، امروز کشورش گفتار و رفتاری را میپذیرد که تنها چند سال پیش بهقیمت حذف سیاسی تمام میشد.
به نوشته نیویورک تایمز، دولت ترامپ پروژهای بلندپروازانه بود. این پروژه گرچه از حمایت شخص رئیس جمهور آمریکا برخوردار بود، عمدتا بهدست اطرافیان او طراحی و پیگیری شد. در میان آنان بودند مقامهای ارشد درون دولت مانند استیون میلر، راسل ووت و جیدی ونس، بهعلاوه ایلان ماسک در آن چهار ماهی که در دولت ترامپ کار کرد؛ کنشگران بیرون از دولت مانند کریستوفر روفو از موسسه منهتن، کوین رابرتز از بنیاد هریتیج و استیو بنن از پادکست «اتاق جنگ»؛ نظریهپردازانی مانند پاتریک دنین، مایکل آنتون و چارلز کسلر و نهادهایی چون بنیاد هریتیج، موسسه کلرمونت و «موسسه سیاستگذاری اول آمریکا».
این جمع، دور دوم ترامپ را بهترین فرصت خود میدیدند برای سد و معکوسکردن آنچه تسخیر و دگرگونسازی فرهنگ و نهادهای کشورشان بهدست چپ میخواندند. آنان با بهکارگیری قدرت دولت علیه فرماندهی فرهنگ، در پی آن بودند که سلطه لیبرال را نهفقط در واشنگتن، بلکه در سراسر جامعه از بین ببرند.
پاتریک دنین، استاد علوم سیاسی دانشگاه نوتردام، در کتاب خود «تغییر رژیم: به سوی آیندهای پسا لیبرال» روشن کرد که رژیمی که باید تغییر کند تنها شامل ادارات دولتی نیست، بلکه جایگاههای نخبگانی در سراسر جامعه را دربرمیگیرد. او نوشت هدف، «سرنگونی مسالمتآمیز اما قاطعِ یک طبقه حاکم لیبرال فاسد و فسادانگیز» است؛ «آنجا که لازم باشد، کسانی که امروز در مسند قدرت اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نشستهاند باید با اعمال قدرت مردمی مهار و منضبط شوند. اما فقط محدودکردن نخبگان قدرت کافی نیست؛ بلکه آفریدن نخبگانی تازه ضروری است.»
پروژه تمامی این افراد این بود که با قدرت دولت و نفوذ بیرقیب نهاد ریاستجمهوری آمریکا، بر جامعه مدنی مسلط شوند و آن را از نو بچینند.
هجوم دولت به دانشگاهها: جی دی ونس، معاون ترامپ در ۲۰۲۱ این گفته ریچارد نیکسون را تایید کرد که «استادان دشمناند» و ترامپ در ۲۰۲۳ وعده داد «منابع مالی را به روی مدارسی که به تهاجم مارکسیستی علیه میراث آمریکایی ما یاری میرسانند، قطع می کند.» آنان به وعده خود عمل کردند؛ میلیاردها دلار بودجه پژوهشی فدرال هاروارد، کلمبیا، پنسیلوانیا و دیگران را مسدود کردند تا بر پذیرش دانشجو، استخدام و نحوه اداره این دانشگاهها اهرم فشار داشته باشند و بیپروا حق دادرسی عادلانه دانشگاهها را زیر پا گذاشتند تا نفوذی بیسابقه بر مسائل بنیادین دانشگاهی اعمال کنند. اگر دادگاهها مداخله نکرده بودند، ترامپ عملا میتوانست دانشگاههای خصوصی آمریکا را در اختیار بگیرد.
شرکتهای حقوقی تحت فرمان ترامپ: رئیس جمهور آمریکا فرمانهای اجرایی امضا کرد تا با سلب مجوزهای امنیتی و قطع دسترسیشان به نهادهای فدرال، شرکتهای حقوقی بزرگ را تنبیه یا فلج کند. بخشی از این کار بهسبب آن بود که برخی از این شرکتها با او در افتاده یا وکالت مخالفانش را بر عهده گرفته بودند. اما در معنای گستردهتر، دولت میکوشید حرفه وکالت را بترساند و آن را از آرمانها و موکلان لیبرال دور کند.
رسانهها از سیاست ترامپ در امان نماندند: یکی از نخستین اقدامات ترامپ در بازگشت به کاخ سفید، تلاش برای وادارکردن خبرگزاری آسوشیتدپرس و دیگر رسانهها به تغییر نام خلیج مکزیک بود. این اقدام هرچند عجیب بود، پیشدرآمدی شد بر تلاشهای پیگیر برای ارعاب و شکلدهی دوباره رسانهها. او کوشید رسانههای قدیمی و کهنهکار را با بیرونراندنشان از کاخ سفید و پنتاگون به حاشیه براند. شکایتهای شخصیاش علیه ایبیسی، سیبیاس و دیگر سازمانهای خبری، توافقهای چندمیلیوندلاری به بار آورد، در حالیکه رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال منصوب او علنا این شبکههای خبری را به لغو مجوزهایشان تهدید میکرد.
فرهنگ آمریکا زیر پای ترامپ: رئیس جمهور آمریکا همچنین در نخستین اقداماتش، خود را رئیس «مرکز کندی» که ویترین فرهنگی آمریکاست که با مصوبه کنگره تاسیس شده، اعلام کرد و نام خود را به آن افزود. او بودجه رسانههای عمومی را قطع، اعتبارات شوراهای علوم انسانی را در ۵۶ ایالت و قلمرو لغو کرد و عملا «شرکت پخش عمومی» را به تعطیلی کشاند. دستور داد نمایشگاهها و برنامههای موسسه اسمیتسونیان از حیث محتوای ایدئولوژیک بازبینی شوند. به پارکهای ملی فشار آورد تا اشارهها به بردهداری را حذف کنند. ترامپ و پیت هگست وزیر جنگش، ارتش را به ویترین جنگ فرهنگی بدل کردند؛ وزارت دفاع را «وزارت جنگ» نامیدند.
ترامپ با ورزش هم سر ناسازگاری گذاشت: با فرمانهای اجرایی، کارگروههایی در کاخ سفید برای جام جهانی ۲۰۲۶ و المپیک ۲۰۲۸ لسآنجلس تشکیل شد و ترامپ خود را رئیس هر دو اعلام کرد. او به ورزشکاران حمله کرد تا شکافهای فرهنگی را تشدید کند. شخصا به رئیس فدراسیون جهانی فوتبال تلفن زد و در میانه جام جهانی، محرومیت ناشی از کارت قرمز یک مهاجم آمریکایی را لغو و ۶۰ میلیون دلار یا بیشتر خرج کرد تا برای هشتادمین سالروز تولدش، یک مسابقه یوافسی در چمن کاخ سفید برگزار کند.
حضور نیروهای امنیتی در خیابانهای آمریکا: و دولت واشنگتن با زور کوشید به آمریکاییها سر بهزیری بیاموزد. نیروهای گارد ملی را در پایتخت و شهرهای دیگر مستقر کرد. این اقدامات ظاهرا برای کاهش جرم، اما در واقع برای تصاحب خیابانها بود. ماموران نقابدار و بینامونشان با ظاهری شبهنظامی را به شهرهای آمریکا فرستاد و به آنان دستور داد از روشهایی پرسروصدا و خشن استفاده کنند. در «عملیات هجوم شهری»، هزاران مامور به مینیاپولیس‑سنتپل سرازیر شدند و استقرارها و رجزخوانیهای مشابهی در شیکاگو، پورتلند، لسآنجلس و جاهای دیگر رخ داد. خبرنگارانی که این عملیات را پوشش میدادند، بازداشت شدند.
هدف از این عملیات شهری، ترساندن مردم و حساب بردن از دولت ترامپ بود.
نیویورک تایمز مینویسد: هر دولتی میکوشد بر فرهنگ اثر بگذارد. آنچه این دولت را متمایز میکند نه بلندپروازی، بلکه ابزار و ابعاد کار است، آن هم از طریق اجباری و با شیوههای غیرقانونی. ترامپ و دولتش در پی آن بودند که نهادهای خصوصی را مرعوب کنند و در اختیار بگیرند، مسیر فرهنگ را تغییر دهند و جامعه را از بالا، با زور و ترس، از نو بسازند. انقلاب اجتماعی ترامپ در چند مورد موفق بود که با آهسته کردن و حتی معکوسکردن روند موسوم به «تنوع، برابری و شمو» در نهادهای نخبه انجام شد اما در مجموع، تلاش این دولت برای بازسازی فرهنگ به روشی که مایل بود انجامش دهد، شکست خورد.
شاید تاریخ روزی حکم کند که ورق در مینیاپولیس برگشت. در ژانویه امسال، ماموران در قالب «عملیات هجوم شهری» دست به بازداشتهای گسترده زدند، به خانهها یورش بردند، اسپری فلفل به سمت مردم شلیک کردند و دو شهروند آمریکایی، رنه گود و الکس پرتی را بدون هیچ دلیل موجهی به ضرب گلوله کشتند و پس از مرگشان به آنان تهمت هم زدند.
رئیسجمهور آمریکا و نیروهایش نبردهای فرهنگی کلیدی دیگری را هم باختند. نخستین پاپ آمریکایی لئون چهاردهم، نهتنها در برابر ترامپ ایستاد بلکه از او فراتر رفت و اقتدار اخلاقیای را به نمایش گذاشت که رئیسجمهور آمریکا در برابرش هیچ قدرتی نداشت. در داخل آمریکا، راهپیماییهای «نه به پادشاهان» به بزرگترین تجمعات یک روزه تاریخ آمریکا بدل شد.
همزمان، محبوبیت رئیسجمهور آمریکا فروریخت. رایدهندگان خواهان مرزی منظم و اخراج مهاجران مجرم بودند، نه جنگ فرهنگیای که وحشیانه در خیابانها به راه افتاد. محبوبیت ترامپ در پی دو شکست تازهاش – در جنگ متجاوزانه علیه ایران و ناکامی در مهار گرانی – به یکی از پایینترین سطوح ثبتشده برای یک رئیسجمهور آمریکایی در دور دوم رسید.
ترامپ که کمتر از دو سال و نیم از دور دومش در کاخ سفید باقی مانده، ممکن است از نظر روحی و روانی یکسره از هم بپاشد اما اوضاع با گذشته فرق کرده است. رسانه آمریکایی معتقد است: رئیسجمهور ۸۰ ساله آمریکا در حال از دست دادن قبضه قدرت و حتی پایگاه خودش است. جنبش دوباره آمریکا را بزرگ میکنیم (ماگا)، در حال شکاف برداشتن است و رئیسجمهور ایالات متحده دیگر آن هراس پیشین را برنمیانگیزد. امروز چیزی میدانیم که یک سال پیش چندان روشن نبود؛ مرعوبکردن و ترتیب بندی دوباره جامعه مدنی آمریکا دشوارتر از آن است که انقلابیون فرهنگی جنبش «ماگا» امید داشتند.
به گزارش ایسنا نیویورک تایمز نوشت، کسانی که در بهقدرترسیدن ترامپ نقش داشتند، هم ناعاقلانه و هم مقصرانه عمل کردند. با این همه، امروز پیداست که بسیاری از آمریکاییها مصمماند که «در حقیقت زندگی کنند، نه در دروغ».





ثبت دیدگاه