هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد (UNGA ۸۱) بهطور رسمی از ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ با شعار «احیای اعتماد، مدیریت تحول: سازمان مللی که برای همه نتیجهآفرین باشد» آغاز شد. موضوعات مختلفی از چالشهای ژئوپلیتیکی، منازعات و مسائل امنیتی گرفته تا فناوریهای نوظهور و انتقال رهبری، در دستور کار نشستها و پنلهای عمومی و تخصصی این دوره قرار دارد. انتخاب شعار «احیای اعتماد» را نمیتوان جدا از شرایط کنونی نظام بینالملل تحلیل کرد؛ شرایطی که در آن، اعتماد به کارآمدی سازوکارهای بینالمللی برای مدیریت بحرانها و جلوگیری از جنگ با چالشهای جدی مواجه شده است. از نگاه تهران، تجاوز نظامی ایالات متحده و رژیم اسرائیل به ایران و آنچه جمهوری اسلامی ایران انفعال سازمان ملل متحد در قبال این حمله میداند، نمونهای از همین بحران است.
این بحران اعتماد در سطح روابط ایران و آمریکا نیز به شکلی عمیقتر خود را نشان میدهد؛ بحرانی که در سالهای اخیر از بدعهدیها و فشارهای اقتصادی به رویارویی نظامی و سپس دشوارتر شدن مسیرهای دیپلماتیک رسیده است. در چنین شرایطی، هرگونه تلاش برای باز کردن دوباره مسیر گفتوگو، پیش از هر چیز با مسئله اعتماد مواجه است؛ اعتمادی که بدون آن، حتی ابتکارهای دیپلماتیک و میانجیگرانه نیز با موانع جدی روبهرو خواهند بود. در حالی که نگاهها به نیویورک و تحولات پیرامون هشتاد و یکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد دوخته شده، پرسش اصلی این است که آیا میتوان در میانه این بحران عمیق بیاعتمادی، بار دیگر راهی برای گفتوگو و گشودن مسیرهای دیپلماتیک پیدا کرد؟
تکرار تناقضگویی در زبان تهدید
جهان در حال برگزاری مهمترین اجماع رهبران کشورهای جهان در مقر سازمان ملل در نیویورک است و رئیسجمهور آمریکا همچنان به صورت مداوم به زبان تهدید و تناقض متوسل میشود. «دونالد ترامپ» روز یکشنبه در گفتوگو با فاکسنیوز و در پاسخ به پرسشی درباره مهمترین پرونده سیاسی- نظامی کنونی این کشور؛ یعنی جنگ با ایران، ادعا کرد که سرنوشت ایران در نهایت به یکی از سه مسیر ختم میشود؛ «محو کامل، پوسیدن اقتصاد کشور یا دستیابی به یک توافق».
این سه گزینه بر اساس گزارش Newsy Today مبنای سناریوهایی است که دولت ترامپ روی میز دارد؛ «خفگی اقتصادی، تعامل دیپلماتیک، یا نابودی هدفمند». فارغ از امکان اجرایی بودن هریک از این سناریوها در زمین واقعیت، تناقض اصلی را در جمله بعدی ترامپ باید دید؛ جایی که رئیسجمهور آمریکا از احتمال دیدار با رئیسجمهور ایران در نشست مجمع عمومی سازمان ملل استقبال میکند!
«ریچارد گوان» مدیر امور سازمان ملل در گروه بینالمللی بحران، در تحلیلی برای The National این تناقض را صورتبندی کرده و نوشته است: «بازگشت ترامپ به سازمان ملل پر از تناقض خواهد بود؛ او همزمان میخواهد اعتبار خود را بهعنوان صلحساز جلا دهد و هم از عملیاتهای نظامی آمریکا در خارج دفاع کند». این رویکرد برای تهران، کشورهای منطقه، جهان و تحلیلگران بینالمللی، موضوع تازهای نیست بلکه الگویی آشنا در سیاست خارجی ترامپ در یک سال گذشته است.»
بر مبنای «دکترین صلح از طریق قدرت» که ترامپ آن را به شیوهای نسبتا مبتذل اعمال میکند؛ تهدید و مذاکره دو مسیر جدا از هم نیستند بلکه دو روی یک سکهاند. تهدید و تحریم اقتصادی به نوشته NPR «یکی از امیدهای ترامپ برای تسلیم ایران است» اما واقعیات ایران به عنوان سرزمینی با جغرافیای منحصربه فرد و ۱۵ همسایه، اجازه تحقق چنین رویایی را نخواهد داد. تهدید به نابودی تمدن ایران، بازگرداندن به عصر حجر یا ادعاهایی از این نوع هم پیش از این ناممکنی خود را در عالم واقعیات نشان دادند. سناریو سوم در زیر مجموعه رویکرد «صلح از طریق قدرت» ترامپ، مذاکره است که آنهم با توجه به تنوع و تکرار تهدیدها، در حال حاضر چندان نتیجهمحور به نظر نمیرسد.
میانجیها در جستوجوی راهی برای گشودن گره
همزمان با طرح تهدیدها، باز گذاشتن درهای مذاکره و حتی مطرح شدن بحث دیدار مستقیم با مقامهای ایرانی، تلاشهایی نیز از سوی کشورهای مختلف برای گشودن گرههای موجود در منطقه، جهان و روابط ایران و آمریکا در جریان است؛ گرهی که کاخ سفید هر روز با یک اقدام یا ادعا، آن را محکمتر میکند و مسیر هرگونه گشایش را اگر نگوییم مسدود اما با موانع بسیاری مواجه کرده است.
با این همه، میانجیها همچنان تلاش میکنند در میان موانعی که رئیسجمهور آمریکا بر سر راه قرار داده است، راهی برای پایان دادن به بحران در خلیجفارس و فراتر از آن، بحران موجود در جهان، پیدا کنند. در حال حاضر، قطر فعالترین میانجی در این روند به نظر میرسد.
«مجید الانصاری» سخنگوی وزارت خارجه قطر، در حاشیه Qatar Economic Forum در نیویورک اعلام کرد که دوحه طی چند هفته اخیر در حال تبادل ایده با واشنگتن و تهران بوده تا مذاکرات را از سر بگیرد و گفت: «ایدههای بسیاری میان دو طرف رد و بدل شده است. ما شنیدهایم که مقامات دولت آمریکا بهطور رسمی تأیید کردهاند که آمریکا خواهان یک توافق است. قطر در تلاش میکند «شکاف را پر کند و لحظه مناسب را برای پیشروی بیابد.»
حضور کوتاه «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران در دوحه قطر و پیش از عزیمت به نیویورک را هم میتوان، در راستای همین تلاش مقامات قطر ارزیابی کرد. هدف از حضور «محسن نقوی» وزیر کشور پاکستان که در طول ماههای اخیر بارها بهعنوان حلقه واسط اسلامآباد در میانجیگری ایران و آمریکا به تهران سفر کرده است، گرچه با گمانهزنیهای متفاونی همراه است و به گفته سخنگوی وزارت امور خارجه در راستای روابط دوجانبه تعریف میشود اما به تصریح «اسماعیل بقائی» طبیعی است که از فرصتها برای طرح مسائل منطقهای هم استفاده شود.
در کنار قطر و پاکستان، طی هفتههای اخیر، موضوع میانجیگری چین هم در میانه تحلیلهای خبری و رسانهای بیش از گذشته برجسته است و یک تماس تلفنی میان وزیران امور خارجه آمریکا و چین، بلافاصله پس از سفر وزیر امور خارجه ایران به پکن، امکان نقشآفرینی پررنگتر چین در این فرآیند را بیش از گذشته در کانون تحلیلها قرار داده است. «وانگ یی» وزیر خارجه چین در دیدار با همتای ایرانی خود بر آمادگی چین برای ایفای نقش در مسیر کاهش تنشها، حمایت از گفتوگو و کمک به برقراری صلح و ثبات در منطقه تأکید کرد. این تکاپو واسطهها برای ارائه راهکارهایی به منظور خروج از رکود کنونی در حالی با زبان تناقض گویی ترامپ، تهدید میشود که رئیسجمهور آمریکا عامل اصلی شکلگیری وضعیت جاری است.
سیدعباس عراقچی، وزیرامور خارجه در بدو ورود به نیویورک ، درباره شعار این دور از مجمع عمومی و اهمیت آن گفت: «شعار امسال مجمع عمومی، احیای اعتماد به سازمان ملل برگزیده شده است. این نشان میدهد که همه کشورها اذعان دارند که هیچ اعتمادی دیگر وجود ندارد و اعتماد نسبت به این سازمان از بین رفته است. »
عراقچی در آسیبشناسی این شرایط آن را به دلیل عدم کارآمدی سازمان ملل در برقراری صلح و امنیت بینالمللی دانست و توضیح داد: «تعدادی از کشورها برای خود این حق را قائل هستند که هر کاری بخواهند انجام دهند و به هیچ نهاد و قانون بینالمللی و حتی به هیچ وجدان جمعی بشریت اهمیتی ندهند. برای خود و اقمار خود مصونیت قائل هستند و بنابراین طبیعی است هیچ اعتمادی به سازمانی که تحت تاثیر این کشورها قرار دارد، نمیماند، لذا بحث احیای اعتماد، بحث مهمی است و فرصتی را فراهم میکند که در این خصوص با دنیا صحبت شود که چگونه اعتماد به سازمان ملل از بین رفته و چگونه میتوان آن را احیا کرد.»
سخنان عراقچی، مسئله اصلی را فراتر از سرنوشت یک مذاکره یا یک توافق مشخص قرار میدهد: بحران کنونی، پیش از آنکه تنها اختلافی بر سر مفاد یک توافق باشد، بحران اعتماد است؛ هم در سطح روابط ایران و آمریکا و هم در سطح کارآمدی سازوکارهای بینالمللی.
در چنین شرایطی، میانجیگری شاید بتواند مسیر گفتوگو را باز کند اما نمیتواند بهتنهایی خلا اعتماد را پر کند. فشار نیز اگر با هدف کشاندن طرف مقابل به میز مذاکره اعمال شود، زمانی میتواند به نتیجه برسد که طرف مقابل آن را مقدمهای برای توافق بداند، نه نشانهای از تلاش برای تحمیل توافق.
مسئله ایران و آمریکا در نهایت به همین نقطه بازمیگردد: چگونه میتوان توافقی ساخت که نه در سایه تهدید شکل بگیرد و نه با نخستین تغییر سیاسی یا تصمیم یکجانبه فروبپاشد؟ تجربه سالهای گذشته نشان داده که صرف دستیابی به متن توافق برای حل این مناقشه کافی نبوده و آنچه مهم است ایجاد سازوکاری برای اجرای قابلاتکای آن و اطمینان از پایبندی طرف آمریکایی است.
شاید مهمترین پرسش مطرح در نیویورک این نباشد که آیا امکان مذاکره وجود دارد یا نه بلکه این باشد که چه شرایطی میتواند مذاکره را از یک ابزار فشار به فرآیندی قابلاتکا برای حل اختلاف تبدیل کند؟ پاسخ به این پرسش، بیش از هر میانجی یا ابتکار دیپلماتیک دیگری، به اراده سیاسی واشنگتن برای عبور از منطق تهدید و ایجاد حداقلی از اعتماد وابسته است.






ثبت دیدگاه