در خرداد ۱۴۰۳، یوسی کوهن، رئیس سابق موساد طی اظهاراتی ادعا کرد اسرائیل هر زمان بخواهد توانایی ترور سید حسن نصرالله را دارد. بسیاری از رسانهها و تحلیلگران این سخنان را تهدیدی مستقیم علیه دبیرکل فقید حزبالله تلقی کردند و بر ضرورت مواجهه جدی با آن تأکید ورزیدند.
در همان روزها و در جریان جلسهای، هنگامی که یکی از حاضران خبر مذکور را مطرح ساخت و دیگری به امکانات فنی و تجهیزاتی دشمن برای اجرای این اقدام اشاره کرد، تمام نگاهها به چهره شهید نصرالله دوخته شد تا واکنش او را در برابر این مساله حیاتی بسنجند. با این حال، هیچ نشانهای از اضطراب در سیمای او ظاهر نشد و وی با لبخند همیشگی و بیاعتنایی کامل نسبت به تهدید دشمن فرمود: «ما به رضای خداوند درباره خود راضی هستیم.»
آگاهی از شهادت در وجود شهید سیدحسن نصرالله موج میزد؛ نه به مثابه ترسی دائم برای رهبر یک جریان مقاومت که در برابر دو قدرت نظامی بزرگ یعنی آمریکا و اسرائیل ایستاده است، بلکه از این رو که وی شهادت را در مسیر جهادی خویش امری حتمی و آرزویی دیرین میپنداشت. او در طول ۳۳ سال دبیرکلی، حزبالله را به یک قدرت برتر منطقهای در داخل و خارج از لبنان تبدیل کرد؛ اقتداری که تنها به ابعاد نظامی محدود نمیشد، بلکه موقعیت سیاسی فوقالعادهای برای شیعیان لبنان ایجاد کرد و آنان را از اقلیتی تحت ستم در دهههای گذشته، به قطبی تأثیرگذار و تعیینکننده در عرصه سیاسی مبدل ساخت.
بررسی جلسات، گفتوگوها و مباحث خصوصی با دبیرکل فقید حزبالله نشان میدهد وی میان بقای خویش و استمرار حیات حزبالله هیچ پیوند حیاتی ایجاد نکرده بود. او تشکیلاتی را پایهگذاری و تربیت کرد که در طول بیش از سه دهه، عمیقترین تأثیرات را نه تنها در لبنان، بلکه در شکلگیری ساختاری متحد، مقاوم و همپیوسته در سطح منطقه علیه رژیم صهیونیستی برجای گذاشت. این پیوند لزوما به معنای ارتباطات محض تشکیلاتی نبود؛ بلکه شهید نصرالله بیش از هر چیز بر عمقبخشی به فرهنگ مقاومت در برابر ظالم تمرکز داشت و توانست این مفهوم را در جغرافیا و باور منطقه تثبیت کند.
طراحی راهبردی شهید نصرالله به گونهای بود که پس از شهادتش، اهداف شوم رژیم صهیونیستی محقق نشود و برخلاف محاسبات دشمن، زمینههای تقویت مقاومت و ایجاد جهشهای تازهتر برای حزبالله فراهم گردد. بدین ترتیب، شهادت او ظرفیتهای ذخیرهشده مقاومت را در لبنان به تحرک وا داشت. برخلاف بسیاری از سازمانها که پس از ترور رهبران خود دچار اختلال ساختاری شده، در اهداف خویش تجدیدنظر میکنند و برای بقا به سازش تن میدهند، روحیه رویارویی با دشمن صهیونیستی در بدنه حزبالله پس از شهادت سید حسن نصرالله مضاعف شد که این امر دستاورد مستقیم دوراندیشی عمیق آن شهید والامقام است.
دشمن صهیونیستی تصور میکرد با ترور دبیرکل حزبالله و جانشین احتمالی وی، شهید سید هاشم صفیالدین، میتواند نسل فرماندهان را به عقبنشینی وادار سازد و با ایجاد آشفتگی سازمانی، رقابتهای مخربی را بر سر جانشینی تحمیل کند. با این حال، سرمایهگذاری دشمن کاملاً به هدر رفت و حزبالله بدون کمترین تنش، جناب شیخ نعیم قاسم را به عنوان دبیرکل جدید انتخاب نمود که به سرعت از محبوبیت و مقبولیت وسیعی در بدنه تشکیلات برخوردار گردید. محاسبات تلآویو مبنی بر ایجاد منازعات داخلی کشنده پس از شهادت دو رهبر برجسته، با ناکامی کامل مواجه شد.
ماهیت رژیم صهیونیستی همواره با جنایت، تجاوز، وحشیگری و اشغالگری عجین بوده است و سران جنایتکار آن هرگز از پیامد رفتارهای خویش در لبنان درس نگرفتند. آنان بر پایه همین ماهیت خبیث، اقدامات شرورانهای را علیه ایران نیز تکرار کردند، اما ملت ایران نشان داد این شهادتها و جنایات هرگز موجب دلسردی و انحراف از آرمانها نخواهد شد. امروزه روحیه مقاومت و ظلمستیزی با افتخار در سراسر منطقه تکثیر و تثبیت شده است و تجاوزات صهیونیستها توان متوقف ساختن این حرکت خروشان را ندارد.
آگاهی از شهادت در وجود شهید سیدحسن نصرالله موج میزد؛ نه به مثابه ترسی دائم برای رهبر یک جریان مقاومت که در برابر دو قدرت نظامی بزرگ یعنی آمریکا و اسرائیل ایستاده است، بلکه از این رو که وی شهادت را در مسیر جهادی خویش امری حتمی و آرزویی دیرین میپنداشت. او در طول ۳۳ سال دبیرکلی، حزبالله را به یک قدرت برتر منطقهای در داخل و خارج از لبنان تبدیل کرد؛ اقتداری که تنها به ابعاد نظامی محدود نمیشد، بلکه موقعیت سیاسی فوقالعادهای برای شیعیان لبنان ایجاد کرد و آنان را از اقلیتی تحت ستم در دهههای گذشته، به قطبی تأثیرگذار و تعیینکننده در عرصه سیاسی مبدل ساخت.
بررسی جلسات، گفتوگوها و مباحث خصوصی با دبیرکل فقید حزبالله نشان میدهد وی میان بقای خویش و استمرار حیات حزبالله هیچ پیوند حیاتی ایجاد نکرده بود. او تشکیلاتی را پایهگذاری و تربیت کرد که در طول بیش از سه دهه، عمیقترین تأثیرات را نه تنها در لبنان، بلکه در شکلگیری ساختاری متحد، مقاوم و همپیوسته در سطح منطقه علیه رژیم صهیونیستی برجای گذاشت. این پیوند لزوما به معنای ارتباطات محض تشکیلاتی نبود؛ بلکه شهید نصرالله بیش از هر چیز بر عمقبخشی به فرهنگ مقاومت در برابر ظالم تمرکز داشت و توانست این مفهوم را در جغرافیا و باور منطقه تثبیت کند.
طراحی راهبردی شهید نصرالله به گونهای بود که پس از شهادتش، اهداف شوم رژیم صهیونیستی محقق نشود و برخلاف محاسبات دشمن، زمینههای تقویت مقاومت و ایجاد جهشهای تازهتر برای حزبالله فراهم گردد. بدین ترتیب، شهادت او ظرفیتهای ذخیرهشده مقاومت را در لبنان به تحرک وا داشت. برخلاف بسیاری از سازمانها که پس از ترور رهبران خود دچار اختلال ساختاری شده، در اهداف خویش تجدیدنظر میکنند و برای بقا به سازش تن میدهند، روحیه رویارویی با دشمن صهیونیستی در بدنه حزبالله پس از شهادت سید حسن نصرالله مضاعف شد که این امر دستاورد مستقیم دوراندیشی عمیق آن شهید والامقام است.
دشمن صهیونیستی تصور میکرد با ترور دبیرکل حزبالله و جانشین احتمالی وی، شهید سید هاشم صفیالدین، میتواند نسل فرماندهان را به عقبنشینی وادار سازد و با ایجاد آشفتگی سازمانی، رقابتهای مخربی را بر سر جانشینی تحمیل کند. با این حال، سرمایهگذاری دشمن کاملاً به هدر رفت و حزبالله بدون کمترین تنش، جناب شیخ نعیم قاسم را به عنوان دبیرکل جدید انتخاب نمود که به سرعت از محبوبیت و مقبولیت وسیعی در بدنه تشکیلات برخوردار گردید. محاسبات تلآویو مبنی بر ایجاد منازعات داخلی کشنده پس از شهادت دو رهبر برجسته، با ناکامی کامل مواجه شد.
ماهیت رژیم صهیونیستی همواره با جنایت، تجاوز، وحشیگری و اشغالگری عجین بوده است و سران جنایتکار آن هرگز از پیامد رفتارهای خویش در لبنان درس نگرفتند. آنان بر پایه همین ماهیت خبیث، اقدامات شرورانهای را علیه ایران نیز تکرار کردند، اما ملت ایران نشان داد این شهادتها و جنایات هرگز موجب دلسردی و انحراف از آرمانها نخواهد شد. امروزه روحیه مقاومت و ظلمستیزی با افتخار در سراسر منطقه تکثیر و تثبیت شده است و تجاوزات صهیونیستها توان متوقف ساختن این حرکت خروشان را ندارد.




ثبت دیدگاه