پایگاه خبری-تحلیلی «العربی الجدید» در گزارشی به قلم جورجو کافیهرو، کارشناس مسائل خاورمیانه نوشت که آتش برخاسته از جنگ مشترک واشنگتن و تلآویو علیه ایران و پیامدهای آن، پایتختهای عربی حاشیه خلیج فارس را وادار به پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیکی تازهای کرده است.
به روایت ایرنا، با گذشت بیش از هفت ماه از آغاز این نبرد در ۱۰ اسفند گذشته (۲۸ فوریه)، مفروضات تاریخی کشورهای عربی درباره تعهد امنیتی ایالات متحده به طور جدی زیر سوال رفته است. ایران در واکنش به حملات واشنگتن و اسرائیل، از همان روزهای نخست تاسیسات نظامی و پایگاههای طرف مقابل در جغرافیای منطقه را با شلیک پهپادها و موشکها هدف قرار داد.
با این وجود، ناظران تاکید دارند که پایان این بحران نه به معنای صلح فوری و همهجانبه میان پادشاهیهای خلیج فارس و ایران خواهد بود و نه به مفهوم جدایی کامل این دولتها از ایالات متحده تعبیر میشود. آنچه در عمل در حال شکلگیری است، یک دوره گذار پیچیده است که طی آن اعضای شورای همکاری وابستگی انحصاری خود به پنتاگون را کاهش میدهند. این بازیگران همزمان توانمندیهای نظامی بومی خود را تقویت میکنند، به تنوعبخشی به شرکای امنیتی بینالمللی روی میآورند و کانالهای دیپلماتیک را برای مدیریت تنش با جمهوری اسلامی فعال میسازند.
اعتراف پایتختهای عربی؛ تهران همسایه ابدی و حذفناشدنی است
بیانیهها و مواضع اخیر مقامات ارشد منطقه به وضوح نشان میدهد که نخبگان عرب به این حقیقت پی بردهاند که ایران همسایه دائمی آنان است و حذف آن از آینده ترتیبات امنیتی امکانپذیر نخواهد بود.
شیخ تمیم بن حمد آل ثانی، امیر قطر در جریان سخنرانی ماه جاری خود در مجمع عمومی سازمان ملل، خواستار ایجاد یک «سامانه امنیت دستهجمعی منطقهای» شد و تاکید کرد بحران خلیج فارس تنها از راههای دیپلماتیک و بازگشایی تردد دریایی در تنگه هرمز برای جلوگیری از تشدید جنگ قابل حل است.
همراستا با این دیدگاه، انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس امارات متحده عربی نیز اخیراً تصریح کرد که کشورهای عربی نیازمند گفتوگوی مستقیم با تهران درباره آینده منطقه و اتخاذ یک «ذهنیت تازه» در مواجهه با ایران هستند.
مهران کامروا، استاد علوم سیاسی دانشگاه جورجتاون در قطر در گفتوگو با العربی الجدید یادآور شد که تلاشهای طولانیمدت غرب و متحدانش برای به حاشیه راندن ایران شکست خورده است. به گفته این استاد دانشگاه، ایران سالهاست بر استقرار یک سازوکار امنیت منطقهای فراگیر با حضور تمامی بازیگران تاکید دارد و گنجاندن تهران در چنین ساختاری، متضمن ثبات پایدارتری خواهد بود.
غنچه تهمینی، نویسنده و پژوهشگر ارشد مسائل خاورمیانه نیز معتقد است این مواضع نشانه بازتنظیم سریع روابط نیست، بلکه تصدیق این واقعیت ژئوپلیتیکی است که توانمندیها و منافع ایران را نمیتوان نادیده گرفت و کشورهای خلیج فارس دریافتهاند که نباید امنیت خود را صرفاً به مذاکرات میان تهران و واشنگتن واگذار کنند.
تنوعبخشی به تسلیحات؛ کاهش ریسک غیرقابلپیشبینی بودن واشنگتن
یکی از درسهای اصلی این جنگ برای پایتختهای عربی، لزوم ارتقای ابزارهای تدافعی مستقل در حوزههای موشکی و سامانههای ضدپهپادی است. دولتهای منطقه دریافتهاند که پیوند زدن تمام ظرفیتهای دفاعی به چرخشهای سیاسی در کاخ سفید، ریسک امنیتی هنگفتی به دنبال دارد.
از همین رو، حرکت به سوی قدرتهای جایگزین نظیر چین، فرانسه، روسیه، ترکیه و پاکستان برای تامین تسلیحات و توسعه صنایع نظامی بومی شدت گرفته است، اگرچه این تلاشها به معنای جایگزینی فوری نفوذ پنتاگون در کوتاهمدت نخواهد بود. این جهتگیری گرچه پس از حملات آرامکو در سال ۲۰۱۹ آغاز شده بود، اما نبرد اخیر و گسترش ناامنی در سراسر منطقه، این روند را به شدت تسریع کرده است.
نیل کوئیلیام، پژوهشگر ارشد اندیشکده چتمهاوس لندن در ارزیابی خود از این شرایط اظهار داشت که کشورهای خلیج فارس بیش از پیش به این باور نزدیک شدهاند که امنیت منطقه باید توسط خود بازیگران بومی مدیریت شود.
وی تصریح کرد این جنگ به رهبران عرب یادآوری کرد اولویتهای کاخ سفید همواره با منافع آنان همپوشانی ندارد و ایالات متحده میتواند آغازگر یا تشدیدکننده نبردی باشد که پیامدهای دردناک آن را باید کشورهای منطقه به تنهایی به دوش بکشند.
آسیبپذیری گلوگاه هرمز و تهدید رویاهای توسعه اقتصادی
نبرد کنونی به پادشاهیهای نفتخیز فهماند که امنیت ملی و توسعه اقتصادی پیوندی ناگسستنی دارند و دیگر نمیتوان این دو حوزه را مجزا دانست. اختلال در صادرات نفت، مسیرهای کشتیرانی تجاری و فرار سرمایههای خارجی، برنامههای بلندپروازانه توسعه نظیر «چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان» را با تهدید روبهرو ساخته است. بحران تنگه هرمز نشان داد که جغرافیا خود میتواند به یک ابزار استراتژیک قدرتمند تبدیل شود.
کشورهای عضو شورای همکاری با وجود منابع سرشار مالی و خریدهای تسلیحاتی پیشرفته، توانایی تغییر دادن جایگاه حیاتی این آبراهه استراتژیک را ندارند؛ گذرگاهی که ستون فقرات تجارت جهانی انرژی محسوب میشود.
تهمینی در تشریح این مولفه تاکید کرد که در طول تاریخ معاصر، تنگه هرمز نقطهای برای سنجش محدودیتهای ناوگان دریایی ایران بود، اما در جریان این نبرد، این موازنه معکوس شد و تهران توانست تنگه هرمز را به اهرم فشاری اثرگذار برای تثبیت نفوذ راهبردی خود تبدیل کند. از همین رو، حفاظت از زیرساختهای انرژی بدون تفاهم با ایران، امری دستنیافتنی است.
تعلیق بازتنظیم روابط تا پایان حضور ترامپ در قدرت
با وجود نیاز مبرم به آرامش، ایجاد ترتیبات نوین امنیتی با موانع ساختاری جدی مواجه است. نادر هاشمی، مدیر مرکز تفاهم مسلمانان و مسیحیان در دانشگاه جورجتاون در این زمینه تصریح کرد که کشورهای خلیج فارس درگیر یک تعارض جدی هستند؛ از یک سو تمایل به تنشزدایی و تفاهم با ایران دارند، اما از سوی دیگر وابستگی سنگین اطلاعاتی، نظامی و سیاسی آنها به ایالات متحده مانع چرخش بنیادین میشود.
واشنگتن همواره متحدان عرب خود را برای حفظ وضع موجود و همراهی با سیاستهای فشار تحت فشار میگذارد. این تحلیلگر مسائل سیاسی تاکید کرد تا زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در قدرت حضور دارد، گشایشی اساسی در بازآرایی این معادلات رخ نخواهد داد.
شاید ساکن بعدی کاخ سفید فضای مانور بیشتری برای این کشورها فراهم آورد تا بتوانند در عین حفظ شراکت با آمریکا، روابط متوازنتری را با ایران تعریف کنند. در پایان، آنچه قطعی به نظر میرسد این است که مفروضات چند دههای شورای همکاری خلیج فارس درباره استراتژی امنیت ملی دچار فروپاشی شده و منطقه در میانه یک دوره گذار تاریخی قرار دارد که بازگشت به ساختار پیش از جنگ را غیرممکن ساخته است





ثبت دیدگاه