خروج نظامی آمریکا از عراق پس از بیش از دو دهه حضور نظامی، در این تحلیل بهعنوان تازهترین نمونه از مجموعه شکستها و ناکامیهای راهبردی واشنگتن در «خاورمیانه بزرگ» توصیف شده است؛ مجموعهای که از افغانستان و عراق تا لیبی و سومالی امتداد دارد. بر اساس این دیدگاه، آمریکا در هر یک از این پروندهها با شعارهایی مانند مبارزه با تروریسم، ایجاد دموکراسی و حفظ امنیت منطقه وارد شد، اما در نهایت بدون دستیابی کامل به اهداف اعلامشده، با هزینههای سنگین انسانی، اقتصادی و سیاسی از صحنه خارج شد.
از سومالی و افغانستان تا لیبی و عراق
در سومالی، حضور آمریکا در نهایت به ایجاد ثبات پایدار منجر نشد و کشور همچنان با ضعف ساختارهای حکومتی و فعالیت گروههای مسلح روبهرو است. در افغانستان نیز آمریکا با هدف سرنگونی طالبان وارد جنگ شد، اما پس از حدود دو دهه حضور نظامی، در سال ۲۰۲۱ از این کشور خارج شد و طالبان بار دیگر قدرت را در دست گرفت.
لیبی نیز نمونه دیگری است که در این تحلیل به آن اشاره شده است. مداخله نظامی غرب در سال ۲۰۱۱ به سقوط معمر قذافی انجامید، اما پس از آن، کشور وارد دورهای طولانی از رقابت میان گروههای مسلح و مراکز قدرت شد. اکنون عراق نیز در همین چارچوب بررسی میشود. آمریکا در سال ۲۰۰۳ با ادعای وجود سلاحهای کشتارجمعی در عراق به این کشور حمله کرد؛ اما آن تسلیحات هرگز پیدا نشدند. از نگاه این تحلیل، جنگ عراق نهتنها اهداف اعلامشده خود را محقق نکرد، بلکه هزینههای سنگینی برای عراق و ایالات متحده به همراه داشت.
آیا آمریکا اهداف راهبردی خود را در عراق محقق کرد؟
بر اساس این دیدگاه، حضور نظامی آمریکا در عراق نتوانست مجموعهای از اهداف راهبردی مورد نظر واشنگتن را محقق کند؛ از جمله می توان به تأمین امنیت جریان انرژی، حفاظت از مسیرهای کشتیرانی و ایجاد اطمینان برای متحدان منطقهای اشاره کرد.
مقاله به حمله سال ۲۰۱۹ به تأسیسات نفتی عربستان در بقیق اشاره میکند و آن را نمونهای از محدودیت توان آمریکا در حفاظت از یکی از مهمترین متحدان منطقهای خود میداند. از این منظر، این حادثه به شکاف میان واشنگتن و ریاض دامن زد و پرسشهایی درباره اعتبار تضمینهای امنیتی آمریکا در منطقه ایجاد کرد. در همین چارچوب، اقدامات اخیر واشنگتن برای تقویت پدافند هوایی عربستان و قطر و همچنین حمایت نظامی از مصر بیشتر تلاشی برای حفظ اعتماد متحدان عرب پس از خروج از عراق ارزیابی شده است.
مسئله اصلی؛ امنیت منطقه یا امنیت اسرائیل؟
یکی از محورهای اساسی مقاله، ارزیابی انتقادی از نظام امنیتی مورد نظر واشنگتن در خاورمیانه است. بر اساس این دیدگاه، سیاست امنیتی آمریکا در منطقه بیش از آنکه بر ایجاد یک نظام امنیت جمعی برای کشورهای عربی متمرکز باشد، بر تضمین امنیت و برتری نظامی اسرائیل استوار شده است. این تحلیل همچنین ادعا میکند که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در سالهای اخیر بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که نمیتوانند تمام امنیت خود را به تضمینهای خارجی وابسته کنند و باید ظرفیتهای دفاعی و امنیتی خود را در داخل منطقه تقویت کنند.
آمریکا در بازسازی عراق چه کرد؟
بخش دیگری از این تحلیل به تفاوت میان سیاست آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در اروپا و عملکرد آن در کشورهای خاورمیانه اختصاص دارد. در اروپا، طرح مارشال با سرمایهگذاری گسترده اقتصادی و بازسازی زیرساختها همراه شد و به ایجاد شرایطی برای احیای اقتصادی اروپای غربی کمک کرد. اما بر اساس این مقاله، آمریکا در عراق و افغانستان نتوانست الگویی مشابه و منسجم برای بازسازی سیاسی و اقتصادی ایجاد کند.
نویسنده که خود را شاهد تحولات عراق در دوره فعالیت در هیئت سازمان ملل در این کشور معرفی میکند، مدعی است که پس از سقوط صدام حسین، آمریکا راهبرد روشنی برای مرحله پس از جنگ نداشت. اختلاف میان پل برمر، حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق و سرجیو ویرا د ملو، نماینده سازمان ملل، نیز در همین چارچوب مطرح شده است.
مقاله بر اختلاف درباره نحوه تشکیل ساختار سیاسی جدید عراق تأکید دارد و مدعی است که واشنگتن بیش از ایجاد یک فرایند سیاسی مستقل، به دنبال شکلدهی به گروههایی بود که از حضور و سیاستهای آمریکا حمایت کنند. از نظر این تحلیل، پیامدهای این دوره همچنان در قالب ضعف نهادی و فساد اداری در عراق قابل مشاهده است.
ناکامی مورد ادعای این تحلیل تنها به اهداف سیاسی و نظامی محدود نمیشود. بر اساس ارقام ذکرشده در متن و با استناد به برآوردهای دانشگاه براون، بیش از ۴۵۰۰ نظامی آمریکایی در جنگ عراق کشته شدند و شمار قربانیان غیرنظامی عراقی بین ۱۸۶ هزار تا ۲۱۰ هزار نفر برآورد شده است. همچنین هزینه مستقیم جنگها و مداخلات نظامی آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر در افغانستان، عراق، لیبی و سومالی بیش از ۸ تریلیون دلار برآورد شده است. در این میان، هزینه جنگ افغانستان حدود ۲.۳ تریلیون دلار و هزینه جنگ عراق بیش از ۲.۱ تریلیون دلار عنوان شده است. این هزینهها علاوه بر مخارج مستقیم عملیات نظامی، هزینههای بلندمدت مربوط به درمان، حمایت از نظامیان آسیبدیده و پرداختهای مرتبط با ازکارافتادگی را نیز دربر میگیرد.
خروج از عراق در سایه تنش با ایران
یکی از تناقضهایی که مقاله بر آن تأکید دارد، همزمانی خروج آمریکا از عراق با تشدید رویارویی واشنگتن و تهران در منطقه و اطراف تنگه هرمز است. از نگاه این تحلیل، این وضعیت نشاندهنده وجود شکاف میان دو روند متضاد در سیاست خاورمیانهای آمریکا است: از یک سو فشار برای کاهش حضور نظامی و هزینههای خارجی و از سوی دیگر افزایش استقرار نیروها و تجهیزات در پاسخ به بحرانهای منطقهای.
به گزارش فرارو در نهایت، این تحلیل خروج آمریکا از عراق را نه یک پایان ساده، بلکه بخشی از روند گستردهتر بازنگری در سیاست مداخلهگرایانه واشنگتن در خاورمیانه میداند. پرسش اصلی آن است که آیا آمریکا از تجربه عراق، افغانستان، لیبی و سومالی به سمت کاهش مداخلات نظامی حرکت خواهد کرد یا آنکه بحرانهای جدید در منطقه بار دیگر واشنگتن را به افزایش حضور نظامی سوق خواهد داد.





ثبت دیدگاه