مقاومت و تحول بزرگ در توازن قوا
  • مهر ۲۷, ۱۴۰۵ ساعت: ۱۵:۵۶
  • شناسه : 110369
    ♥0
    یکی از دلایلی که نیروهای سعودی به‌راحتی عقب‌نشینی می‌کنند، همین قدرت نرم است. پیشروی نیروهای یمنی فقط به واسطه قدرت تسلیحاتی آنها نیست‌؛ قدرت نرم آنها در این پیشروی‌ها نیز نقش دارد.
    نویسنده : مصطفی مصلح زاده/ دیپلمات پیشین
    پ
    پ

    طی دو دهه اخیر تحولاتی در توازن قوا در روابط بین‌الملل آغاز شد که اکنون داریم نتایج آن تحولات را به‌وضوح می‌بینیم. از زمانی که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها در سال ۲۰۰۶ به لبنان حمله کردند و اسرائیل عقب‌نشینی کرد ــ

    عقب‌نشینی‌ای که برای اسرائیل بسیار مفتضحانه بود و به همین دلیل، کمیته تحقیق تشکیل دادند تا بررسی کنند چه اتفاقی افتاده است ــ می‌توان گفت نوعی تحول در روابط بین‌الملل آغاز شد. این تحول هم از نظر ژئوپلیتیکی و هم از نظر راهبردی، به‌تدریج نشان می‌داد توازن قوا در حال تغییر است و ما باید محاسبات خود را تغییر دهیم.

    اکنون این تحول به اوج خود رسیده است و مؤلفه‌های آن را در جنگ آمریکا و ایران می‌بینیم. تا پیش از جنگ ایران و آمریکا، یعنی تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران، به ذهن کسی خطور نمی‌کرد چنین اتفاقاتی رخ دهد. برای مثال، اگر گفته می‌شد آمریکا قدرت برتر نظامی جهان است، بسیاری تصور می‌کردند این کشور می‌تواند در برابر هر تهاجمی مقاومت کند و در مقابل، هر مقاومتی را شکست دهد.

    به عبارت دیگر، تصور این بود که قدرت پدافندی آمریکا، با موشک‌های تاد و پاتریوت و همچنین سامانه‌های پدافندی اسرائیل، از جمله گنبد آهنین که همگی به فناوری آمریکایی متکی هستند، مجموعه‌ای از سامانه‌های بسیار قدرتمند و مطمئن را در برابر هر مهاجمی تشکیل می‌دهند و توازن قوا را از نظر پدافندی به نفع آمریکا تغییر می‌دهند.

    از نظر آفندی نیز تصور می‌شد آمریکا، وقتی تهاجم به کشوری را آغاز کند، قدرتی دارد که نمی‌توان در برابر آن ایستادگی کرد. اگر به تبلیغات توجه کنید، برای مثال، درباره بمب‌افکن‌های B-۵۲ آمریکا و جنگنده‌های F-۳۵ گفته می‌شد وقتی آمریکا حمله را آغاز کند، دیگر راه گریزی وجود ندارد. این تصور از قدرت آمریکا به‌عنوان برترین قدرت نظامی جهان، در واقع، به این معنا بود که این کشور با برخورداری از قدرت آفندی و پدافندی خود، در هر جنگی که وارد شود، حتما طرف مقابل را شکست خواهد داد.

    اما وقتی جنگ با ایران آغاز شد، این نظریه در هر دو وجه توازن قوا با شکست مواجه شد. این جنگ نشان داد نه قدرت پدافندی آمریکا می‌تواند مانع همه حملات شود و نه قدرت آفندی آن لزوما می‌تواند به نابودی طرف مقابل بینجامد.

    البته این مسأله پیش‌تر در یمن نیز خود را نشان داده بود‌؛ همان‌طور که حزب‌الله در سال ۲۰۰۶ این واقعیت را نشان داد و یمن هم در جریان جنگ هشت‌ساله خود با عربستان، به‌نوعی آن را به نمایش گذاشت. اکنون یمن می‌تواند بخش‌های مختلف جغرافیای عربستان را، با وجود تمام تجهیزات پرهزینه‌ای که این کشور در اختیار دارد، هدف قرار دهد. از سوی دیگر، طرف مقابل نیز با استفاده از همان تجهیزات آمریکایی اقدام می‌کند اما نمی‌تواند یمن را به‌طور کامل نابود کند یا آن را به تسلیم وادارد.

    این وضعیت نشان می‌دهد که یک بلوک مقاومت شکل گرفته است که مدیریت اصلی آن با ایران بوده و قدرت آفندی و پدافندی آن از ایران آغاز شده و به حزب‌االله، انصارالله یمن، گروه‌های عراقی و حماس منتقل شده است.

    در حقیقت، این تحول باعث می‌شود که ایران، با توجه به توانایی‌اش در تغییر توازن قوا به این شکل، به یک ابرقدرت تبدیل شود. این نکته بسیار مهم است. باید به این مسأله توجه کنیم که ابرقدرت‌ها باید بتوانند در برابر تهاجم قدرت مقابل مقاومت کنند اما آیا صرف مقاومت کردن به معنای تبدیل شدن به ابرقدرت است؟ خیر. یک کشور زمانی می‌تواند در این جایگاه قرار بگیرد که علاوه بر مقاومت و تسلیم نشدن، بتواند طرف مقابل خود را نیز که اتفاقا یک ابرقدرت است، وادار کند شرایط مقاومت را بپذیرد.

    در تمام این جنگ‌ها، طرف مقابل در حقیقت آمریکا بوده است. بنابراین، مسأله فقط مقاومت کردن نیست‌؛ بلکه باید بتوان طرف مقابل را وادار کرد که شرایط مورد نظر نیروی مقاومت را بپذیرد.

    همان‌طور که گفتم، اوج این مسأله را در اسلام‌آباد دیدیم‌؛ جایی که آمریکایی‌ها تمام خواسته‌های ایران را پذیرفتند، هرچند آنها را اجرا نکردند اما به هر حال پذیرفتند.

    قطعا در یمن نیز همین اتفاق خواهد افتاد‌؛ زیرا دیگر امکان تسلیم کردن یمن وجود ندارد و نمی‌توان جلوی قدرت آفندی آن را گرفت. بنابراین، سعودی‌ها نیز، همان‌طور که آمریکایی‌ها مجبور شدند خواسته‌های ایران را بپذیرند، هرچند به آنها عمل نکردند، مجبور خواهند شد خواسته‌های یمن را بپذیرند‌؛ هرچند احتمالا در عمل به آنها پایبند نخواهند بود.

    تکرار همین سناریو، فرمول حاکم بر آینده جنگ یمن خواهد بود. این تحول بزرگ در توازن قوا در روابط بین‌الملل است.

    اما علت این‌که اکنون سعودی‌ها با وجود هزینه‌های زیادی که برای خرید سلاح کرده و تسلیحات فراوانی در اختیار دارد، و همین‌طور آمریکایی‌ها در برابر ایران و یمن دچار این بن‌بست شده‌اند و راه خروجی هم ندارند، همان دو راهی‌ است که اشاره کردم. یمن نه تسلیم می‌شود و نه از بین می‌رود‌؛ زیرا آمریکایی‌ها و سعودی‌ها، با وجود تفاوت‌هایشان، در این زمینه با یک فرآیند و راهبرد مشابه عمل می‌کنند: طرف مقابل یا باید تسلیم شود یا نابود شود.

    اما وقتی طرف مقابل نه تسلیم می‌شود و نه نابود، طبیعتا راه سوم، یعنی دیپلماسی، مطرح می‌شود. همان‌طور که اشاره کردم، در روند اسلام‌آباد نیز آمریکا مجبور شد وارد مسیر دیپلماسی شود.

    البته آمریکایی‌ها از دیپلماسی به‌عنوان ابزاری برای فریب استفاده می‌کنند. یعنی وقتی دچار بن‌بست می‌شوند ــ مسیری که در برابر یمن نیز طی کرده‌اند ــ و می‌بینند طرف مقابل نه تسلیم می‌شود و نه از بین می‌رود، به تاکتیک سوم روی می‌آورند‌؛ تاکتیکی که می‌توان آن را «دیپلماسی فریب» نامید.

    در این رویکرد، آنها وارد مذاکرات دیپلماتیک می‌شوند تا خواسته‌هایی را که نتوانسته‌اند از طریق جنگ به دست بیاورند، از طریق دیپلماسی محقق کنند.

    آمریکایی‌ها اکنون نیز همین کار را انجام می‌دهند. وقتی مذاکرات اسلام‌آباد را لغو کردند، تلاش کردند از طریق دیپلماسی به همان چیزی برسند که از ابتدا به دنبال آن بودند‌؛ یعنی خواسته‌هایی که تاکنون ایران نپذیرفته است.

    سعودی‌ها نیز اکنون در همین مرحله قرار دارند آنها بر سر یک دوراهی قرار گرفته‌اند: یا باید عقب‌نشینی کنند یا وارد فاز دیپلماسی فریب شوند. در اینجا یک نکته حائز اهمیت است. آن قدرت نرم بلوک مقاومت است. این بلوک، علاوه بر قدرت سخت‌افزاری، یعنی قدرت آفندی و پدافندی که در جنگ با آمریکا نشان داد، از قدرت نرم‌افزاری فوق‌العاده‌ای نیز برخوردار است. یمن هم اکنون همین قدرت را از خود نشان می‌دهد.

    وقتی ایران، حزب‌الله و نیروهایی مانند انصارالله یمن، به‌خاطر آرمان فلسطین و مردم فلسطین حاضرند جان‌فشانی کنند، این مسأله قدرت ایجاد می‌کند. حزب‌الله تعداد زیادی شهید داده است‌؛ یمن نیز تعداد زیادی شهید داده و ما هم تعداد زیادی شهید داده‌ایم. این فداکاری‌ها برای دفاع از مردم فلسطین، به بلوک مقاومت قدرت می‌دهد.

    یکی از دلایلی که نیروهای سعودی به‌راحتی عقب‌نشینی می‌کنند، همین قدرت نرم است. پیشروی نیروهای یمنی فقط به واسطه قدرت تسلیحاتی آنها نیست‌؛ قدرت نرم آنها در این پیشروی‌ها نیز نقش دارد.

    در واقع قدرت بلوک مقاومت دو وجه دارد: یکی قدرت سخت‌افزاری آن که می‌تواند سامانه‌های پدافندی آمریکا، اسرائیل و عربستان را ناکارآمد کند، و دیگری قدرت نرم‌افزاری آن که به حمایت مردمی و انگیزه‌های اعتقادی و سیاسی مربوط می‌شود.

    برای مثال، مردم یمن جنوبی را در نظر بگیرید. وقتی نیروهای یمن شمالی، یعنی همان نیروهای انصارا…، به‌دلیل ظلمی که به مردم فلسطین شده بود، برای حمایت از فلسطین مبارزه کردند و کشته دادند، این مسأله کمک زیادی کرد تا در یمن جنوبی نیز نیروها بتوانند به‌راحتی پیشروی کنند و مناطقی را در اختیار بگیرند که پیش‌تر درباره آنها بحث می‌شد.

    این روند در آینده نیز ادامه خواهد یافت و در نهایت، یمن با اتکا به همین قدرت نرم‌افزاری و سخت‌افزاری به اهداف خود خواهد رسید.

     

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.