آمریکا و پایان نظم جهانی؟
  • مهر ۳, ۱۴۰۵ ساعت: ۱۶:۱۲
  • شناسه : 109395
    ♥0
    آمریکا از قدرتی منطقه‌گرا به یکی از معماران نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم تبدیل شد، اما استفاده فزاینده از حق وتو، حمایت از اسرائیل در جنگ غزه، فشار بر آنروا و دیوان کیفری بین‌المللی و محدودیت علیه مقام‌های فلسطینی، شکاف میان قدرت واشنگتن و قواعد نظم جهانی را برجسته کرده است.
    پ
    پ

    ایالات متحده با وجود تاریخ نسبتاً کوتاه خود، همچنان یکی از قدرتمندترین بازیگران نظام بین‌الملل به شمار می‌رود؛ کشوری که برتری آن تنها به توان نظامی محدود نیست و مجموعه‌ای از قدرت سخت، نرم و هوشمند را در اختیار دارد. با این حال، افزایش قدرت آمریکا همواره به معنای افزایش مشروعیت رهبری آن در جهان نبوده است و اکنون سیاست‌های واشنگتن، به‌ویژه در قبال جنگ غزه و نهادهای بین‌المللی، بحث درباره نسبت میان قدرت آمریکا و قواعد نظم جهانی را بار دیگر به مرکز توجه آورده است.

    از دکترین مونرو تا ورود آمریکا به رهبری جهان

    آمریکا پیش از جنگ جهانی اول قدرتی در حال ظهور بود که بیش از هر چیز به تثبیت نفوذ خود در محیط پیرامونی توجه داشت. اعلام «دکترین مونرو» در سال ۱۸۲۳ و مخالفت با مداخله قدرت‌های اروپایی در قاره آمریکا، یکی از نخستین نشانه‌های این رویکرد بود.

    پس از ورود آمریکا به جنگ جهانی اول، وودرو ویلسون تلاش کرد ایده تشکیل یک سازمان جهانی برای مدیریت روابط بین‌المللی و ایجاد نظام امنیت جمعی را عملی کند. این تلاش به تشکیل جامعه ملل انجامید، اما مخالفت جریان‌های انزواطلب در آمریکا مانع عضویت واشنگتن در این سازمان شد. جامعه ملل نیز در نهایت نتوانست مانع شکل‌گیری جنگ جهانی دوم شود.

    پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا همراه با اتحاد جماهیر شوروی، چین، بریتانیا و فرانسه در مرکز نظم جدیدی قرار گرفت که سازمان ملل و شورای امنیت مهم‌ترین ارکان آن بودند. پنج قدرت پیروز جنگ کرسی دائمی شورای امنیت و حق وتو را در اختیار گرفتند، اما آغاز جنگ سرد خیلی زود سازوکار امنیت جمعی را با محدودیت‌های جدی روبه‌رو کرد.

    از انتقاد از وتوی شوروی تا افزایش استفاده آمریکا

    در نخستین دهه‌های فعالیت سازمان ملل، اتحاد جماهیر شوروی بیش از آمریکا از حق وتو استفاده می‌کرد. واشنگتن تا میانه دهه ۱۹۶۰ از وتو استفاده نکرد، در حالی که شوروی در همین دوره ده‌ها قطعنامه را وتو کرد. آمریکا نیز از این وضعیت برای انتقاد از مسکو و معرفی آن به‌عنوان مانعی در برابر عملکرد شورای امنیت بهره می‌برد. اما این روند به‌تدریج تغییر کرد و آمریکا نیز به یکی از استفاده‌کنندگان اصلی حق وتو تبدیل شد. یکی از مهم‌ترین حوزه‌های اختلاف، مناقشه فلسطین و اسرائیل بوده است؛ جایی که واشنگتن بارها قطعنامه‌های مورد انتقاد اسرائیل را مسدود کرده است.

    در سال ۲۰۲۵ نیز آمریکا دو بار قطعنامه‌های مرتبط با جنگ غزه را وتو کرد. در چهارم ژوئن، واشنگتن مانع تصویب قطعنامه‌ای شد که خواستار آتش‌بس فوری و دائمی و رفع محدودیت‌ها بر ورود کمک‌های بشردوستانه بود. در ۱۸ سپتامبر نیز آمریکا قطعنامه دیگری درباره آتش‌بس در غزه را وتو کرد؛ در حالی که سایر اعضای شورای امنیت از آن حمایت کرده بودند.

    غزه؛ کانون اختلاف واشنگتن با نهادهای بین‌المللی

    جنگ غزه اکنون به یکی از مهم‌ترین زمینه‌های اختلاف میان آمریکا و بخش‌هایی از جامعه بین‌المللی تبدیل شده است. منتقدان واشنگتن معتقدند حمایت سیاسی و دیپلماتیک آمریکا از اسرائیل به‌ویژه استفاده از حق وتو، ظرفیت شورای امنیت برای اعمال فشار به‌منظور توقف جنگ و رسیدگی به بحران انسانی غزه را محدود کرده است. این اختلاف تنها به شورای امنیت محدود نمانده و عملکرد آمریکا در قبال برخی نهادهای بین‌المللی نیز مورد انتقاد قرار گرفته است. از جمله موارد مطرح‌شده، سیاست واشنگتن در قبال آژانس امدادرسانی و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی «آنروا»، و دیوان کیفری بین‌المللی است.

    آمریکا در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ حمایت مالی خود از آنروا را متوقف کرد. منتقدان این تصمیم می‌گویند تضعیف این نهاد در شرایط بحران انسانی فلسطینیان، پیامدهای گسترده‌ای برای فعالیت‌های امدادی داشته است.

    تقابل واشنگتن با دیوان کیفری بین‌المللی

    روابط آمریکا با دیوان کیفری بین‌المللی نیز به یکی دیگر از محورهای تنش تبدیل شده است. پس از صدور حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت از سوی این دادگاه در ارتباط با اتهامات جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت، دولت ترامپ فشار بر دیوان را افزایش داد. دونالد ترامپ در فوریه ۲۰۲۵ فرمان اجرایی برای اعمال تحریم علیه دیوان کیفری بین‌المللی صادر کرد. این اقدام امکان اعمال محدودیت‌های مالی و ورود به آمریکا علیه برخی مقام‌های مرتبط با تحقیقات دیوان را فراهم کرد. واشنگتن اقدامات دیوان علیه اسرائیل و آمریکا را فاقد صلاحیت و غیرموجه می‌داند، در حالی که منتقدان این سیاست، آن را فشار بر استقلال یک نهاد قضایی بین‌المللی تلقی می‌کنند.

    مناقشه بر سر حضور فلسطینی‌ها در سازمان ملل

    موضوع حضور مقام‌های فلسطینی در نشست مجمع عمومی سازمان ملل نیز به یکی دیگر از نقاط اختلاف تبدیل شد. آمریکا از صدور روادید برای محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و شماری از مقام‌های فلسطینی خودداری کرد و در نتیجه محمود عباس نتوانست شخصاً در نشست مجمع عمومی حضور یابد.

    این تصمیم با اعتراض فلسطینی‌ها و انتقاد شماری از کشورها مواجه شد. در نهایت مجمع عمومی با رأی گسترده اعضا زمینه سخنرانی ویدئویی محمود عباس را فراهم کرد. منتقدان واشنگتن این تصمیم را مغایر با مسئولیت‌های آمریکا به‌عنوان کشور میزبان مقر سازمان ملل دانستند، در حالی که دولت آمریکا محدودیت‌های اعمال‌شده علیه مقام‌های فلسطینی را با استناد به ملاحظات سیاست خارجی خود توجیه کرده است.

    در مقابل، بنیامین نتانیاهو برای حضور در نیویورک و سخنرانی در مجمع عمومی وارد آمریکا شد؛ موضوعی که با توجه به حکم بازداشت دیوان کیفری بین‌المللی علیه او، انتقادات بیشتری را متوجه واشنگتن کرد. آمریکا عضو اساسنامه رم، سند تأسیس دیوان کیفری بین‌المللی، نیست و صلاحیت این دادگاه درباره نتانیاهو را نیز نپذیرفته است.

    آیا نظم بین‌المللی وارد مرحله تازه‌ای شده است؟

    مجموع این تحولات بحث گسترده‌تری را درباره آینده نظم بین‌المللی ایجاد کرده است. آمریکا از یک سو یکی از اصلی‌ترین معماران ساختار بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم و میزبان مقر سازمان ملل است و از سوی دیگر، در سال‌های اخیر در موارد متعددی با نهادها و تصمیمات بین‌المللی که آنها را مغایر منافع خود یا متحدانش می‌داند، وارد تقابل شده است.

    منتقدان سیاست واشنگتن این روند را نشانه افزایش شکاف میان قدرت آمریکا و قواعدی می‌دانند که نظم بین‌المللی بر آنها بنا شده است. در مقابل، دولت آمریکا استدلال می‌کند که برخی نهادهای بین‌المللی از اختیارات خود فراتر رفته یا برخوردی سیاسی و جانبدارانه با آمریکا و اسرائیل داشته‌اند.

    به گزارش فرارو به این ترتیب، مناقشه کنونی دیگر تنها درباره جنگ غزه یا حمایت آمریکا از اسرائیل نیست؛ بلکه به پرسشی گسترده‌تر درباره آینده ساختار جهانی تبدیل شده است: آیا نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم همچنان توان مدیریت اختلافات قدرت‌های بزرگ و اجرای قواعد مشترک را دارد، یا جهان در حال حرکت به سوی دوره‌ای است که در آن رقابت قدرت‌ها، اصلاح یا بازتعریف نهادهای بین‌المللی را اجتناب‌ناپذیر خواهد کرد؟

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.