آیا خاورمیانه در حال عبور از چتر امنیتی آمریکا است؟
  • مرداد ۲۲, ۱۴۰۵ ساعت: ۱۳:۱۰
  • شناسه : 107704
    0
    تحولات اخیر خاورمیانه نشان‌دهنده تغییر در معادلات امنیتی منطقه است. کاهش اعتماد به چتر امنیتی آمریکا خود را نمایان ساخته است. ناتوانی ترامپ در مهار نتانیاهو و شکست طرح‌های صلح آمریکا، محدودیت نفوذ واشنگتن و افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای را آشکار کرده است.
    پ
    پ

    اکنون در آستانه گذشت سه سال از اکتبر ۲۰۲۳ (مهر ۱۴۰۲) و آغاز جنگ اسرائیل در غزه هستیم؛ جنگی که از نگاه بسیاری از ناظران بین‌المللی مصداق بارز نسل‌کشی است. در این مدت، اسرائیل ماشین جنگی خود را به کرانه باختری، جنوب لبنان و حتی تقابل با ایران نیز گسترش داده است

    در بخش اعظم این دوران، ترکیه و کشورهای عربی صرفاً با نگرانی نظاره‌گر تحولات بودند. این انفعال در ترکیه نیز مشهود بود؛ کشوری که به‌رغم اعلام تحریم‌های تجاری، اجازه داد نفت جمهوری آذربایجان به اسرائیل برسد.

    با این حال، ترکیه در مقطعی مانع عملیات گروه‌های تجزیه‌طلب مورد حمایت اسرائیل و آمریکا شد و عربستان نیز عادی‌سازی روابط با تل‌آویو را به تشکیل کشور مستقل فلسطینی منوط کرد. با وجود این موانع، نتانیاهو از فضای مانور گسترده‌ای برای بازتعریف نظم خاورمیانه و تثبیت برتری راهبردی خود بهره برده است.

    شکاف در چتر امنیتی آمریکا

    در ۷ اوت ۲۰۲۶ (۱۶ مرداد ۱۴۰۵)، یک زلزله ژئوپلیتیک رخ داد: محمد بن‌سلمان که پیش‌تر میلیاردها دلار روی بازگشت دونالد ترامپ سرمایه‌گذاری کرده بود، ناگهان به امضای پیمان دفاعی متقابل با ترکیه و پاکستان روی آورد.

    خبرگزاری رسمی چین (شین‌هوا) این رویداد را با تیتری معنادار بازتاب داد: «آمریکا غیرقابل اتکاست؛ عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان توافق دفاعی امضا کردند.» پکن این توافق را نه ظهور یک «ناتوی اسلامی»، بلکه پیامد مستقیم شکست نظامی آمریکا و اسرائیل در جنگ مستقیم علیه ایران ارزیابی می‌کند.

    شین‌هوا به نقل از «یان شوئه‌تونگ»، تحلیلگر ارشد چینی نوشت: «جنگ اخیر نه‌تنها موجب شده است تا کشورهای عربیِ متکی به چتر امنیتی ایالات متحده نسبت به توانمندی‌های واقعی ارتش واشنگتن دچار تردیدهای جدی شوند، بلکه اساساً قابلیت و صلاحیت آمریکا برای صیانت از متحدان راهبردی‌اش را نیز با پرسش‌هایی اساسی مواجه ساخته است.»

    رنگ باختن هیمنه واشنگتن

    هر یک از اعضا با انگیزه‌ای متفاوت وارد این پیمان شده‌اند.

    پاکستان برای غلبه بر درگیری‌های داخلی تشنه منابع مالی است و هم‌زمان در پی ایجاد موازنه راهبردی در برابر هند است؛ تحرکی که «کانوال سیبال»، وزیر خارجه پیشین هند آن را «تحولی بسیار منفی و مخرب برای منافع ملی هند» توصیف کرد.

    ترکیه نیز نیازمند بازدارندگی هسته‌ای در برابر تهدیدات اسرائیل و یافتن بازارهای جدید برای صنایع دفاعی خود است.

    «هاکان فیدان»، وزیر خارجه ترکیه که از او به‌عنوان معمار احتمالی این پیمان یاد می‌شود، به‌صراحت درباره انزوای اسرائیل هشدار داد: «آنچه بیش از هر سناریوی دیگری مایه وحشت سردمداران اسرائیل است، گرفتار شدن در گرداب انزوای بین‌المللی است. آن‌ها تا به امروز با خلق یک تصویر دروغین، روندی سیاسی به نفع خود شکل داده بودند. آن‌ها بی‌باکانه دست به نسل‌کشی می‌زنند و همچنان امیدوارند که هیچ پیامد و مجازاتی گریبان‌گیرشان نشود.»

    اما وجه مشترک تمام این تحولات یک گزاره کلیدی است: ایالات متحده آمریکا دیگر یک شریک امنیتی صددرصد قابل اتکا محسوب نمی‌شود.

    فروپاشی رؤیای «صلح تاریخی» ترامپ

    با وجود اینکه توافقات پیشنهادی بر خروج هم‌زمان نظامیان اسرائیلی و خلع سلاح تأکید داشت، اسرائیل کل این روند دیپلماتیک را به شکست کشاند. در ۹ اوت ۲۰۲۶ (۱۸ مرداد ۱۴۰۵)، بنیامین نتانیاهو به‌طور قاطع طرح «هیئت صلح» ترامپ را رد کرد.

    اکنون که پنج ماه از آغاز درگیری‌های مستقیم نظامی آمریکا علیه ایران می‌گذرد و تنها سه ماه به انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ (آبان/آذر ۱۴۰۵) باقی مانده، ترامپ فاقد اهرم‌های لازم برای اعمال فشار مؤثر بر نتانیاهو است. در واقع، افول قدرت سیاسی ترامپ، جسارت نخست‌وزیر اسرائیل را دوچندان کرده است.

    نتانیاهو با رد طرح صلح اعلام کرد: «ارتش اسرائیل تا زمانی که ساختار نظامی حماس به‌طور واقعی و کامل خلع سلاح نگردد، به هیچ‌گونه عقب‌نشینی تن نخواهد داد و اسرائیل با قدرت به عملیات نظامی خود در غزه ادامه می‌دهد تا تمامی تهدیدات علیه نیروها و شهروندانش را ریشه‌کن سازد.»

    هم‌زمان، گزارش‌ها حاکی از آن است که دونالد ترامپ جنگ اخیر علیه ایران را صرفاً با اتکا به برآوردهای اطلاعاتی مخدوش اسرائیل آغاز کرد؛ ارزیابی‌های توهم‌آلودی که مدعی بودند جمهوری اسلامی ایران با کمترین فشار فرو خواهد ریخت.

    زخم صبرا و شتیلا 

    برای درک ریشه‌های این بی‌اعتمادی، باید به خروج سازمان آزادی‌بخش فلسطین (ساف) از بیروت در دهه هشتاد میلادی بازگشت. آمریکا تضمین داده بود که امنیت پناهندگان فلسطینی پس از خروج ساف تأمین خواهد شد. اما در سپتامبر ۱۹۸۲ (شهریور ۱۳۶۱)، آریل شارون با روشن کردن آسمان توسط منورها، زمینه ورود فالانژها به اردوگاه‌های «صبرا و شتیلا» را فراهم کرد و هزاران پناهنده بی‌دفاع به طرز فجیعی سلاخی شدند.

    «چارلز هیل»، دیپلمات وقت آمریکا در پاسخ به چرایی این فاجعه پاسخی تأمل‌برانگیز داد: «از نظر حقوقی، ما تعهد خود به ساف را نقض نکردیم. ما صرفاً به ساف اطمینان دادیم که دیگران به تعهدی که در برابر ما داده‌اند، عمل خواهند کرد. اما تصمیم ساف برای خروج از بیروت، بدون تردید بر پایه اعتماد به وعده ما گرفته شد. اگر چنین وعده‌ای در کار نبود، روند تحولات احتمالاً شکل دیگری پیدا می‌کرد.»

    این کشتار زخمی عمیق در حافظه تاریخی فلسطینیان بر جای گذاشته است و نباید اجازه داد چنین فاجعه‌ای در قبال مردم غزه تکرار شود. از این منظر، «توافق دفاعی مکه» گامی ضروری برای شکل‌گیری نظمی تازه در خاورمیانه است.

    به کزارش فرارو، موضوع بنیادی‌تر در این میان، احقاق حق حاکمیت ملت‌های منطقه بر سرزمین‌هایشان است. اگر پیمانی با چنین ظرفیت عظیم نظامی و اقتصادی در نخستین آزمون خود شکست بخورد، پیام آن برای کشورهای عربی بسیار روشن و تلخ خواهد بود: هر کشوری ممکن است بدون مانع، هدف جنگ ویرانگر بعدی اسرائیل قرار گیرد.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.