از تهران تا مسکو؛ اروپا در جست‌وجوی راهبردی مستقل
  • شهریور ۱۰, ۱۴۰۵ ساعت: ۱۴:۳۴
  • شناسه : 108460
    0
    حمله روسیه به اوکراین نظم امنیتی اروپا را بیش از هر رویداد دیگری پس از پایان جنگ سرد متزلزل کرد. اما مناقشه کنونی را نمی‌توان صرفاً رویارویی میان «دموکراسی و اقتدارگرایی» دانست. بحران‌های منطقه‌ای دیگر به‌آسانی از یکدیگر جدا نمی‌شوند. موضوع دیگر یک جنگ منطقه‌ای نیست؛ مسئله به شکل‌گیری نظم آینده جهان مربوط است.
    پ
    پ

    اشتفان پیاسکی، استاد جامعه‌شناسی و علوم سیاسی در آلمان و پژوهشگر حوزه رسانه، دین، فرهنگ و جامعه در نوشتاری برای مجله آلمانی اورتورن( overton  ) آورده است: حمله روسیه به اوکراین نظم امنیتی اروپا را بیش از هر رویداد دیگری پس از پایان جنگ سرد متزلزل کرده است. ولادیمیر پوتین مسئولیت سیاسی جنگی را بر عهده دارد که به نقض حقوق بین‌الملل، آوارگی میلیون‌ها نفر و ورود اروپا به مرحله‌ای تازه از ناامنی نظامی منجر شده است. با این حال، این روایت به‌تنهایی تمام پیشینه بحران را توضیح نمی‌دهد.

    او در ادامه آورده است: بدون در نظر گرفتن بحث گسترش ناتو، روابط غرب با روسیه و تحولاتی که طی دهه‌های گذشته در ساختار امنیتی اروپا رخ داده است، نمی‌توان مناقشه کنونی را صرفاً رویارویی میان «دموکراسی و اقتدارگرایی» دانست. با وجود تحریم‌های گسترده غرب، ارسال میلیاردها دلار تسلیحات و تلاش برای منزوی کردن روسیه، جنگ همچنان ادامه دارد. برای فهم چرایی این وضعیت باید از مرزهای اوکراین فراتر رفت. موضوع اکنون تنها یک جنگ منطقه‌ای نیست؛ مسئله به شکل‌گیری نظم آینده جهان مربوط است. اروپا تقریباً هر روز درباره ارسال تسلیحات جدید، تحریم‌ها و خطوط قرمز لفاظی می‌کند، اما بسیار کمتر این پرسش را مطرح می‌کند که خود چه راهبردی را برای آینده دنبال می‌کند. در حالی که واشنگتن، مسکو، تل‌آویو و به‌طور فزاینده‌ای پکن منافع خود را تعریف و در بلندمدت دنبال می‌کنند، اروپا هزینه‌های سیاسی و اقتصادی سنگینی می‌پردازد، بی‌آنکه همواره بتواند به همان اندازه بر روند حوادث اثر بگذارد.

    بنابراین مشکل اروپا تنها قدرت روسیه نیست؛ نبود یک راهبرد مستقل است که به همان اندازه اهمیت دارد.

    از اوکراین تا ایران

    این مسئله زمانی روشن‌تر می‌شود که جنگ اوکراین را جدا از تحولات خاورمیانه نبینیم. رویارویی چند دهه‌ای ایران و اسرائیل وارد مرحله‌ای تازه شده و با مشارکت مستقیم آمریکا و گسترش مناسبات ایران با روسیه و چین، پیوند میان کانون‌های مختلف بحران افزایش یافته است.

    انرژی، مسیرهای تجاری، تحریم‌ها، صنایع نظامی و منابع خام همه به یکدیگر مرتبط شده‌اند. در خلیج فارس، نفت و گاز همچنان اهمیتی راهبردی دارند و در اوکراین نیز منابعی مانند تیتانیوم، لیتیوم و منگنز برای فناوری‌های آینده مورد توجه هستند. اروپا در میان این تحولات از نظر امنیتی و اقتصادی با فشار روزافزون روبه‌رو است.

    بحران‌های منطقه‌ای دیگر به‌آسانی از یکدیگر جدا نمی‌شوند. اوکراین به بخشی از رقابت گسترده میان ایالات متحده، روسیه و چین تبدیل شده و تحولات خاورمیانه نیز با همین رقابت جهانی پیوند خورده است.

    روسیه در پی حفظ نفوذ خود در پیرامونش است؛ ایالات متحده، اروپا، منطقه هند و اقیانوس آرام و خاورمیانه را در چارچوب معماری امنیتی جهانی خود می‌بیند و چین نیز عمدتاً از سرمایه‌گذاری، زیرساخت، تجارت و فناوری برای گسترش نفوذ خود بهره می‌برد.

    اروپا در مقابل، اغلب به تصمیم‌های دیگران واکنش نشان می‌دهد؛ تحریم وضع می‌کند، هزینه ارسال تسلیحات را می‌پردازد و بیانیه صادر می‌کند، اما هنوز تصویر روشنی از نظمی که پس از پایان بحران‌ها می‌خواهد ایجاد شود، ارائه نکرده است.

    دیپلماسی جایگزین ندارد

    قدرت نظامی می‌تواند بازدارندگی ایجاد کند یا برای سیاست زمان بخرد، اما جایگزین یک هدف سیاسی نیست. جنگ‌ها تنها با ارسال تسلیحات بیشتر پایان نمی‌یابند؛ در نهایت باید نظمی سیاسی شکل گیرد که بازیگران درگیر بتوانند آن را بپذیرند.

    امروز اما به‌جای آنکه درباره وضعیت مطلوب پس از جنگ بحث شود، اغلب تمرکز بر گام نظامی بعدی است. سیاست خارجی به این ترتیب از یک راهبرد بلندمدت فاصله می‌گیرد و به مدیریت روزانه بحران تبدیل می‌شود.

    به گزارش ایسنا تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که دیپلماسی دقیقاً زمانی اهمیت پیدا می‌کند که میان طرفین اختلاف وجود دارد. مذاکره با دوستان چندان دشوار نیست؛ وظیفه اصلی دیپلماسی، حفظ امکان گفت‌وگو با مخالفان است.

    سیاست خارجی آلمان برای دهه‌ها بر همین اصل استوار بود. کنراد آدناور در سال ۱۹۵۵ به مسکو سفر کرد و ویلی برانت نیز سیاست شرقی خود را نه به این دلیل آغاز کرد که اتحاد شوروی به یک دموکراسی تبدیل شده بود، بلکه به این دلیل که همزیستی پایدار بدون ارتباط امکان‌پذیر نبود.

    دیپلماسی به معنای موافقت با نظام سیاسی طرف مقابل نیست؛ ابزاری برای جلوگیری از خارج شدن اختلافات از کنترل است.

    ایران از جغرافیای منطقه حذف نمی‌شود

    واقعیت‌های جغرافیایی را نمی‌توان با قضاوت‌های اخلاقی تغییر داد. روسیه در آینده نیز یکی از مهم‌ترین همسایگان نظامی اروپا خواهد بود، فارغ از اینکه چه کسی در کرملین حکومت کند.

    ایران نیز از نقشه جهان ناپدید نخواهد شد. این کشور یک پدیده موقت در سیاست جهانی نیست، بلکه قدرتی منطقه‌ای با سابقه‌ای چند هزار ساله، حدود ۹۰ میلیون نفر جمعیت و موقعیتی کلیدی میان خاورمیانه، آسیای مرکزی و اقیانوس هند است. هیچ‌یک از این واقعیت‌ها را نمی‌توان با تحریم یا خواسته‌های سیاسی از میان برد.

    اروپا بنابراین با وظیفه‌ای دوگانه روبه‌رو است: از یک سو باید توان دفاعی و بنیان‌های اقتصادی خود را حفظ کند و از سوی دیگر ظرفیت دیپلماتیک خود را بازیابد. بازدارندگی و گفت‌وگو الزاماً در تضاد با یکدیگر نیستند.

    اروپا و خاورمیانه

    همین مسئله درباره خاورمیانه نیز صدق می‌کند. اقدامات اسرائیل در غزه، لبنان و اخیراً در برابر ایران واقعیت‌هایی ایجاد کرده که فراتر از حق مشروع دفاع از خود، در سطح بین‌المللی محل بحث و مناقشه قرار گرفته‌اند.

    حدود سه دهه است که برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان یک سناریوی تهدید مطرح می‌شود؛ برنامه‌ای که نه دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا توانسته‌اند وجود آن را به شکل مورد ادعا اثبات کنند و نه بازرسان سازمان ملل آن را تأیید کرده‌اند.

    اروپا، در مقابل، عمدتاً به درخواست‌ها، برنامه‌های حمایتی، واکنش پس از وقوع بحران‌ها و محکوم کردن ایران یا روسیه بسنده کرده است. با این حال، بازیگری که به‌طور مداوم تنها بر یکی از طرف‌های یک مناقشه فشار وارد کند و تا حد زیادی از طرف دیگر چشم بپوشد، نمی‌تواند میانجی قابل اعتمادی باشد.

    اروپا دارای وزن اقتصادی، تجربه دیپلماتیک و منابع سیاسی قابل توجهی در سطح بین الملل است. با این حال، میان واشنگتن و مسکو و میان تهران و تل‌آویو، بیش از آنکه شکل‌دهنده تحولات باشد، اغلب به بازیگری واکنشی تبدیل شده است.

    این در حالی است که پیامدهای بحران‌ها مستقیماً به اروپا بازمی‌گردد: افزایش هزینه‌های دفاعی و انرژی، مهاجرت، نااطمینانی اقتصادی و افزایش تنش‌های اجتماعی.

    اروپا پس از دو جنگ جهانی تجربه‌ای کم‌نظیر در تبدیل دشمنان سابق به شرکای یک نظم مشترک دارد. این تجربه نشان داده است که امنیت پایدار الزاماً از اعتماد یا دوستی آغاز نمی‌شود؛ گاهی تنها از این تصمیم آغاز می‌شود که کانال گفت‌وگو بسته نشود.

    روزی گفت‌وگو با مسکو دوباره آغاز خواهد شد و مذاکره با تهران نیز همچنان بخشی اجتناب‌ناپذیر از سیاست بین‌المللی باقی خواهد ماند. در خاورمیانه نیز بدون دستیابی به راه‌حل سیاسی برای مسئله فلسطین، دستیابی به یک نظم پایدار دشوار خواهد بود.

    هیچ‌یک از این موارد به معنای تأیید سیاست دولت‌های مختلف نیست؛ مسئله پذیرش واقعیت‌های سیاست بین‌الملل است.

    جغرافیا را نمی‌توان تحریم کرد

    پیاسکی در پایان نتیجه گرفته است: هر تشدید نظامی علاوه بر قربانیان و ویرانی‌های امروز، خاطراتی به وجود می‌آورد که ممکن است برای نسل‌ها باقی بماند. خانواده‌های قربانیان در اوکراین، غزه، لبنان، اسرائیل و ایران تجربه این جنگ‌ها را به بخشی از حافظه جمعی خود تبدیل خواهند کرد.

    از همین خاطرات، بی‌اعتمادی و تصویرهای تازه‌ای از دشمن شکل می‌گیرد که ممکن است زمینه جنگ بعدی را فراهم کند. دولت‌ها تغییر می‌کنند، اتحادها دگرگون می‌شوند و موازنه قدرت جابه‌جا می‌شود؛ اما جغرافیا باقی می‌ماند.

    روسیه همچنان همسایه اروپا خواهد بود و خاورمیانه نیز همسایه جنوبی این قاره باقی می‌ماند. سیاست خارجی باید با واقعیت‌های موجود کار کند، نه با تصوری که آرزو می‌کنیم از جهان وجود داشته باشد.

    به همین دلیل، هر صلحی که امروز امکان دستیابی به آن وجود داشته باشد، انسانی‌تر و کم‌هزینه‌تر از پیروزی‌ای است که شاید فردا بیهوده در انتظار آن بمانیم.

    ثبت دیدگاه

    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.