جنگ علیه ایران یک فاجعه تمامعیار است. ایالات متحده و اسرائیل کارزاری غیرضروری را آغاز کردند که ناقض حقوق بینالملل بوده، دستکم هزار و ۷۰۰ غیرنظامی ایرانی از جمله ۳۰۷ کودک را کشته، خسارت گستردهای به زیرساختهای غیرنظامی وارد کرده و آشفتگی در منطقه را تشدید کرده است. در همین حال، بسته شدن تنگه هرمز جهش قیمت انرژی را در سراسر جهان به دنبال داشته است.
این جنگ پیامد مجموعهای از تصمیمات سیاست خارجی آمریکاست که طی ۳۵ سال گذشته نهتنها امنیت ایالات متحده را افزایش نداده، بلکه درگیریها در خاورمیانه را تشدید کرده است. ریشه این ناکامیها را باید در حضور گسترده نظامی آمریکا در منطقه جستوجو کرد؛ حضوری که واشنگتن را به این باور رسانده است که برای تأمین امنیت خود باید پیوسته وارد جنگها و منازعات منطقهای شود.
هزینه سنگین حضور نظامی آمریکا
جنگ خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱ نقش نظامی آمریکا در خاورمیانه را تثبیت کرد. آنچه با تشکیل ائتلافی بینالمللی برای پایان دادن به اشغال کویت توسط صدام حسین آغاز شد، به تعهدی چنددههای تبدیل شد. دولتهای متوالی آمریکا دهها هزار نظامی را در منطقه حفظ کردند تا به تصور خود جریان آزاد انرژی را تضمین کنند، از اسرائیل حمایت کنند، با گروههای تروریستی بجنگند و ایران را بازدارند. اکنون نیز هزاران نیروی آمریکایی در عراق، عربستان سعودی، امارات، اردن، بحرین، قطر و کویت مستقر هستند.
اما همین حضور نظامی میتواند به یک نقطه آسیبپذیری تبدیل شود. پراکندگی پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه، نیروهای این کشور را در معرض حملات تلافیجویانه قرار داده و واشنگتن را به درگیریهای محلی کشانده است. اشغال عراق پس از حمله سال ۲۰۰۳، نیروهای آمریکایی را وارد جنگی طولانی کرد و آنها را در معرض حملات گروههای مختلف قرار داد. ظهور داعش نیز آمریکا را مجبور کرد تنها چند سال پس از خروج بخش عمده نیروهایش از عراق، دوباره به این کشور بازگردد.
هزینه این سیاست بسیار سنگین بوده است. آمریکا در چارچوب «جنگ علیه تروریسم» پس از حملات ۱۱ سپتامبر حدود هشت تریلیون دلار هزینه کرده است. حدود سه میلیون آمریکایی در این جنگها خدمت کردهاند و بیش از ۱۵ هزار نظامی و پیمانکار کشته شدهاند. در سراسر منطقه نیز صدها هزار نفر مستقیماً بر اثر خشونت جان باخته و میلیونها نفر در نتیجه فروپاشی دولتها و پیامدهای غیرمستقیم جنگ کشته یا آواره شدهاند.
هم دولتهای دموکرات و هم جمهوریخواه در پیامدهای منفی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه مسئول بودهاند و واشنگتن باید پس از برقراری آتشبسی پایدار با ایران، روند خروج نیروهایش را آغاز کند. بازسازی پایگاههای آسیبدیده در جنگ ایران یا کوچکتر کردن حضور نظامی نیز مشکل اصلی را حل نخواهد کرد، زیرا حتی استقرار نیروها در یک یا دو پایگاه، آنها را همچنان به اهدافی مهم برای ایران و متحدانش تبدیل خواهد کرد.
نگرانیها درباره خروج آمریکا
یکی از استدلالهای مخالفان خروج، احتمال تهدید جریان نفت و گاز است. با این حال، برخلاف این تصور که حضور آمریکا آزادی کشتیرانی را تضمین میکند، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران خود به بسته شدن تنگه هرمز منجر شد و ارتش آمریکا نیز نتوانست این آبراه را با زور بازگشایی کند. افزون بر این، ایران و کشورهای عربی خلیج فارس منافع مشترکی در تداوم صادرات انرژی دارند. افزایش تولید انرژی آمریکا، گسترش انرژیهای تجدیدپذیر و تلاش برای ایجاد مسیرهای جایگزین نیز آسیبپذیری اقتصاد جهانی را کاهش داده است.
زمان بازنگری فرا رسیده است؟
پس از چند دهه جنگ تقریباً مداوم در خاورمیانه، افکار عمومی آمریکا از مداخلات خارجی خسته شده است. طبق نظرسنجی صورت گرفته، ۶۲ درصد آمریکاییها ترجیح میدهند کشورشان تا حد امکان از جنگها دور بماند و تنها ۳۳ درصد استفاده از نیروی نظامی در صورت تأمین منافع کشور را ترجیح میدهند. همچنین اکثریت جوانان آمریکایی، از جمله بیش از نیمی از جمهوریخواهان ۱۸ تا ۴۴ ساله، با جنگ سال ۲۰۲۶ علیه ایران مخالفاند.
با این وجود هزینههای نظامی آمریکا همچنان افزایش یافته و بودجه پنتاگون در سال ۲۰۲۶ به حدود یک تریلیون دلار رسیده است.
به گزارش ایرنا به نقل از فارن افرز، آمریکا همچنان در امنیت جهانی نقش مهمی دارد و حضور نظامی و تضمینهای امنیتی آن در اروپا و آسیا میتواند به جلوگیری از جنگ میان قدرتهای بزرگ کمک کند؛ اما شیوه ایفای این نقش در خاورمیانه بیش از آنکه مفید باشد، زیانآور شده است. چند دهه جنگ و مداخله پرهزینه، جان انسانهای بسیاری را گرفته و منابع عظیمی را مصرف کرده بدون آنکه دستاورد قابلتوجهی برای امنیت آمریکا داشته باشد. بنابراین زمان آن فرا رسیده است که ارتش آمریکا خاورمیانه را ترک کند.




ثبت دیدگاه