نشریه فارن افرز در مقالهای تفصیلی به قلم الیسون ماینور، پژوهشگر ارشد برنامه خاورمیانه در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) و معاون پیشین فرستاده ویژه آمریکا در امور یمن، و نیت سوانسون، مدیر پروژه استراتژی ایران در شورای آتلانتیک و عضو پیشین تیم مذاکرهکننده دولت ترامپ، به تشریح ابعاد میدانی و راهبردی بحران جاری پرداخت.
نویسندگان تاکید میکنند که جنگ جاری در ارزیابی نهایی برای تمام طرفهای درگیر یک شکست راهبردی است.
ایالات متحده و اسرائیل ثابت کردهاند که میتوانند به برخی اهداف محدود نظامی، از جمله غرق کردن شناورهای نیروی دریایی ایران، دست یابند.
اما پس از هشت ماه نبرد و اعمال فشار سنگین، مشخص شده است که آنها نمیتوانند اهداف کلان و بلندپروازانه خود را به کرسی بنشانند.
این ناکامیها مواردی چون براندازی و تغییر رژیم، نابودی برنامه هستهای ایران یا حتی بازگشایی اجباری تنگه هرمز، آبراههای که پیش از شروع جنگ اساساً مسدود نبود، را شامل میشود.
در نقطه مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز توانایی خود را در بقا و تابآوری تحت بمبارانهای هوایی سنگین به اثبات رسانده است.
با این حال، تهران نتوانسته محاصره نظامی و اقتصادی خفهکننده ارتش آمریکا را بشکند و به تهدیدهای دائمی جنگ علیه خاک خود پایان دهد.
توهم پیروزی و ضرورت فرار از بازی با حاصلجمع صفر
بر اساس این تحلیل، ورود منازعه به یک بنبست دردناک از لحاظ تئوریک باید درهای مصالحه سیاسی را بگشاید، اما دو طرف عملاً از دادن امتیازات لازم ناتوان ماندهاند.
واشنگتن و تهران وضع موجود مخرب را به این دلیل حفظ کردهاند که به هر کدام توهم دستیابی به پیروزی را میدهد؛ وضعیتی که با تحمیل هزینههای مداوم به طرف مقابل آن را در داخل توجیه میکنند.
در نتیجه این نگرش، به جای حرکت به سوی توافق، هر دو طرف اکنون بر طبل آغاز دور تازهای از حملات میکوبند.
نویسندگان خاطرنشان میسازند که الگوهای سنتی تعامل دیپلماتیک میان ایران و آمریکا در شرایط کنونی پاسخگو نیست.
در بیانیه الجزایر ۱۹۸۱، تهران دیپلماتها را در ازای داراییهای مسدودشده و عدم مداخله واشنگتن آزاد کرد و در توافق هستهای ۲۰۱۵ نیز محدودیت بر غنیسازی را در ازای رفع تحریمها پذیرفت.
اما امروز، رسیدن به توافق مستقیم به دلایل فنی و اعتباری بسیار دشوار شده است.
از یک سو، ایران حاضر به دادن امتیازات هستهای مورد نظر دونالد ترامپ نیست و ایالات متحده نیز از ارائه مشوقهای مالی فوری و بازگشتناپذیر درخواستی تهران خودداری میکند.
از سوی دیگر، مسئله وجهه و اعتبار سیاسی مانع اصلی است؛ ترامپ برای توجیه خروج از برجام و ورود به این جنگ نیازمند امتیازات حداکثری است و ایران نیز حاضر به پذیرش منافعی کمتر از تفاهمنامه ژوئن گذشته نیست.
سازوکار آتشبس با مدیریت و میانجیگری پایتختهای عربی
نویسندگان فارن افرز استدلال میکنند که کشورهای عربی خلیج فارس اگرچه توان حل ریشهای پرونده هستهای را ندارند، اما میتوانند آرامش را در حوزههای ملموس برقرار سازند.
واشنگتن شاید حاضر نباشد صرفاً در ازای گشودن تنگه هرمز به تهران امتیاز مالی بدهد، اما همپیمانان عرب آن ثروت و انگیزه بالایی برای این کار دارند.
پایتختهای عربی میتوانند اعتبارات مالی مشخصی را در قالب کمکهای بشردوستانه و بودجههای بازسازی در اختیار ایران قرار دهند.
ایران در مقابل، حملات علیه کشتیهای تجاری در تنگه هرمز و حمله به زیرساختهای کشورهای خلیج فارس را متوقف خواهد کرد.
با توقف این تهدیدات، ایالات متحده نیز محاصره دریایی بنادر ایران را خاتمه خواهد داد.
همزمان سازوکار موقت عدم تعارض در دریانوردی شکل میگیرد که مسیرهای تردد مدنظر ایران را لحاظ میکند، بدون آنکه حاکمیت رسمی تهران بر آبراهه را به رویهای نامطلوب برای تجارت جهانی بدل سازد.
این رویکرد نیاز به امتیازدهی مستقیم میان دو طرف اصلی را از بین میبرد؛ واشنگتن لزومی به توقف کارزار فشار حداکثری نمیبیند و تهران نیز برنامههای اتمی خود را محدود نخواهد کرد.
اهرم کشورهای منطقه برای مهار تنشآفرینیهای کاخ سفید
این طرح به دغدغه بنیادین تهران مبنی بر مهار حملات آینده اسرائیل و آمریکا نیز پاسخ میدهد.
گرچه برنامهریزیهای تهاجمی در واشنگتن ادامه دارد، اما پایتختهای عربی میتوانند با بهرهگیری از نفوذ خود بر تصمیمسازان پنتاگون، مانع از شروع درگیریهای مجدد شوند.
نویسندگان به رویداد ماه مه گذشته استناد میکنند؛ زمانی که کویت و عربستان سعودی به دلیل هراس از پیامدهای تنش، به طور موقت دسترسی نظامی، پایگاهی و عبور جنگندههای آمریکایی از آسمان خود را به حالت تعلیق درآوردند.
این اقدام بازدارنده بلافاصله ارتش آمریکا را ناچار ساخت طرح اسکورت تهاجمی خود را متوقف کند.
تحلیلگران معتقدند مقامات آمریکایی میتوانند این چارچوب را به عنوان یک دستاورد بفروشند؛ ترامپ ادعا خواهد کرد بدون باجدهیهای مدل اوباما، جهان را از نفت گران نجات داده و همپیمانانش را برای تأمین امنیت توانمند ساخته است.
برای ایران نیز علاوه بر گشایشهای مالی، این توافق روند کاهش نفوذ آمریکا در منطقه را تسریع کرده و میان واشنگتن و شرکای دیرینهاش فاصله میاندازد.
تهران با اتمام این مقطع از جنگ، بازدارندگی ژئوپلیتیک خود در تنگه هرمز را برای دورههای بعد تثبیت خواهد کرد؛ موضوعی که در صورت تداوم درگیری فرسوده خواهد شد.
چالشهای درونی ائتلاف عربی و متغیر غیرقابل مهار یمن
پژوهشگران فارن افرز هشدار میدهند که پذیرش این نقش ریسکهای بالایی برای کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد، اما اقتصاد مبتنی بر نفت آنها تاب ادامه جنگ و بسته ماندن هرمز را نخواهد داشت.
این کشورها تاکنون با تحرکات دیپلماتیک، از جمله نشست ۲۶ اکتبر در تهران با حضور هیئت سعودی، پاکستان و ترکیه، مسیر منطقهای را آزمودهاند.
اما دستیابی به توافقی پایدار نیازمند عبور از شکافهای درونی شورای همکاری، به ویژه رقابتهای میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.
این پایتختها باید اختلافات دوجانبه را کنار بگذارند و بر سر خطوط قرمز امنیتی و اعمال جمعی آنها علیه هرگونه نقض توافق هماهنگ شوند.
مانع پیچیده دیگر، نقش انصارالله در یمن است؛ اگرچه ریاض به دلیل کمکهای فنی و تسلیحاتی ایران را مسئول میداند، اما صنعا هدایتپذیر نیست و بر اساس اوامر تهران اعلام آتشبس نخواهد کرد.
در این فضا، ایران میتواند با مهار حملات پهپادی و موشکی گروههای همپیمان خود در عراق علیه خطوط لوله انتقال نفت شرق به غرب عربستان، حسننیت خود را به اثبات رسانده و بار پدافندی سنگین ریاض را کاهش دهد.
به گزارش خبرآنلاین نویسندگان در جمعبندی تصریح کردهاند که راهبردهای کنونی جهان برای مقابله با کمبود نفت و گاز، با تخلیه ذخایر استراتژیک در سال ۲۰۲۷ و افزایش تقاضای چین رنگ خواهد باخت؛ از همین رو، توافق منطقهای با ضمانت خلیج فارس، اگرچه همه ریشهها را درمان نمیکند، اما واقعبینانهترین مسیر برای پایان دادن به این خسارتهای متقابل به شمار میرود.





ثبت دیدگاه