سخنرانی پزشکیان در سازمان ملل، فارغ از ارزیابیهای سیاسی درباره آن، بخشی از روایت ایران از جنگ، تحریم، مسأله هستهای و تحولات غزه را در برابر افکار عمومی بینالمللی قرار داد.
در حال حاضر مردم لبنان در برابر موضع مهمی قرار گرفتهاند؛ موضعی که مبتنی است بر حس اصولی دفاع از استقلال و تمامیتارضی آنها در برابر متجاوزان و از دست دادن بخشی از سرزمینشان. آنچه از مردم لبنان و شناختی که مردم جهان از آنها دارند، مشخص است اینکه قطعا مردم لبنان نسبت به این اقدام دولت وابسته و بیتوجهی رئیسجمهور، واکنشهای مناسبی از خود نشان خواهند داد.
پس از امضای یادداشت تفاهم بین ایران و ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ، سفیر ایران در عربستان در مقالهای که توسط عرب نیوز منتشر شده است، چشماندازی برای تغییر شکل سیستم امنیتی منطقهای ارائه داد.
در چرایی پیوند میدانهای ایران و لبنان، عوامل زیادی را میتوان مورد اشاره قرار داد. مهمترین عامل، به نظر من، روند تکاملی مقاومت در منطقه است؛ مقاومتی که به دلیل وجود رژیم صهیونیستی و سلطهطلبیهای آمریکا شکل گرفت. این روند تکاملی، از همکاریها و کمکهایی که در ابتدا انجام میشد، بهتدریج باید به این مرحله از حیات خود میرسید که وارد عرصه حمایت نظامی نیز شود.
تصمیم برای ورود به مذاکره در این مقطع، تصمیمی درست و مفید بوده است. ما در تاریخ معاصر ایران کمتر و شاید اصلا در شرایطی مشابه با شرایط امروز قرار نداشتهایم. ما وارد یک جنگ ناخواسته شدیم اما در این جنگ ناخواسته، به حول و قوه الهی، با عنایت حضرت حق، با برکت خون شهدا، بهویژه رهبر شهیدی که خونش با مظلومیت هرچه تمامتر بر زمین ریخت و همچنین با همت مردم بزرگ ایران و شجاعت رزمندگان، توانستیم از یک وضعیت بسیار دشوار به موقعیتی برسیم که در آن دست بالا و برتری را داریم.
در روند جنگ رمضان با نشانههایی از غافلگیری تاکتیکی روبهرو شد به همین دلیل است که در روز نخستین جنگ، هزینههای زیادی را متقبل شد.
سیدحسین موسویان دیپلمات پیشین ایران در یادداشتی به تفاهم ایران و امریکا پرداخت.
تجربه جنگ اخیر نشان داد اهمیت تنگه هرمز صرفا در جغرافیا خلاصه نمیشود. این گذرگاه دریایی به یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی ایران تبدیل شده است که نحوه مدیریت آن میتواند جایگاه ایران را در معادلات منطقهای و جهانی سالهای آینده تعیین کند.
ترامپ از ادبیات و سیاستی بهره گرفته که نشانههایی از انگاره «نه جنگ و نه صلح» را منعکس میسازد. چنین انگارهای را میتوان به معنای سازوکاری دانست که مشابهت بسیار زیادی با دورههای گذشته دارد. دورانی که نشانههایی از ابهام را منعکس نموده و نتیجه آن غافلگیری ایران در عملیات تاکتیکی امریکا و اسراییل بوده است.
دستگاه دیپلماسی ایران باید به گونه ای کشورهای حوزه خلیج فارس را در توافق صلح درگیر سازد که تداوم آن به معنای تداوم منافع مشترک آنها با ایران و نقض این توافق مساوی با نقض منافع و امنیت آنها باشد.
این سئوال مهم مطرح است که چرا آمریکا با این شدت و باوجود حملات گسترده به مراکز هسته ای ایران در جنگ تحمیلی دوم و سوم و ترور دانشمندان هسته ای، بر خلع اورانیومی تهران اصرار دارد؟