سفر روز دوشنبه ۴ آبان مقامات عالی رتبه امنیتی ترکیه ،پاکستان و عربستان به تهران برای رایزنی با مقامهای ارشد جمهوری اسلامی ایران، توجه ناظران تحولات منطقهای را به خود جلب کرده است. این سفر در حالی انجام شد که منطقه غرب آسیا در سالهای اخیر به شدت تحت تاثیر ناامنیهای ناشی از نسلکشی در غزه، تجاوز اسرائیل به کشورهای منطقه، تجاوز مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و درگیریهای یمن در کنار مسائل دیگر قرار گرفتهاست.
طی ماههای گذشته نشستهای متعددی از سوی قدرتهای منطقهای از جمله در قالب گروه تماس غیررسمی موسوم به R۴ (پاکستان، مصر، ترکیه و عربستان سعودی)، پیمان دفاعی سه جانبه (پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی) و اخیرا حتی نشست مشترک چهار قدرت منطقهای و چهار قدرت اروپایی (R۴ و انگلیس، ایتالیا، فرانسه و آلمان) با هدف بررسی مسائل امنیتی جاری در منطقه برگزار شدهاست.اما آنچه در این نشستها بیش از هر چیز دیگر مشهود بود، صدور بیانیهها و موضعگیری در مورد مسائل منطقه و ایران، بدون حضور مستقیم ایران پای میز مذاکره بود.
محمد ایرانی، مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه و سفیر سابق ایران در کویت و لبنان، در گفتوگو با ایرنا ترکیب خاص این هیئت را نشانهای آشکار از اولویت بالای دغدغههای امنیتی عربستان ارزیابی کرد.
وی یادآور شد تا زمانی که تکیهگاه اصلی امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس بر چتر حمایتی ایالات متحده استوار باشد، شکلگیری یک سازوکار امنیتی پایدار و درونزا با موانع ساختاری روبهرو خواهد بود و مصلحت ورود ایران به چنین ترتیبات وابسته به بیگانهای نیز محل تردید است.
شکلگیری هرگونه ساختار امنیت مشترک و پایدار، در درجه نخست نیازمند «حسننیت واقعی و دوطرفه» است. باید مشخص شود که آیا واقعاً چنین ارادهای در طرفهای منطقهای وجود دارد یا صرفاً رفتارهای تبلیغاتی و مانورهای رسانهای در جریان است.
تشکیل جلسات مشترک روی کاغذ یا بیان مواضع کلی در بیانیهها بسیار ساده است اما در میدان عمل موانع بنیادینی خودنمایی میکند. واقعیت انکارناپذیر این است که تکیهگاه اصلی امنیتی و نظامی اغلب کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، ایالات متحده آمریکاست. بنابراین هر توافق یا چارچوب امنیتی جدیدی که در این جغرافیا بخواهد شکل بگیرد، خواهناخواه متأثر از منافع و صلاحدید واشنگتن خواهد بود و اعراب بدون هماهنگی با آمریکا گامی برنمیدارند.
آیا در شرایط فعلی زمینه مستقلی برای طراحی سازوکار بومی مهیاست؟ من بسیار بعید میدانم. از طرفی، این پرسش اساسی پیش روی تصمیمسازان ما قرار دارد: اگر قرار باشد ترتیبات امنیتی منطقهای همچنان زیر چتر و سایه نفوذ آمریکا تعریف شود، آیا اصولاً ورود جمهوری اسلامی ایران به چنین مجموعهای تأمینکننده مصالح ملی کشور خواهد بود؟ اینها ابهامات عمیقی است که در هرگونه گام عملیاتی باید پاسخی صریح و بدون تعارف به آنها داده شود.
پرسش اصلی این است که هدف کانونی چیست؟ کاهش تنشها در منطقه محورهای گوناگونی دارد. پرداختن به موضوعات دیگر نظیر امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز و روابط منطقهای نیز میتواند در حاشیه مطرح شود؛ اما برای ورود تخصصی به پروندههای امنیت خلیج فارس، کشورهایی نظیر قطر و عمان تناسب بیشتری برای نقشآفرینی دارند تا ترکیه.
ترکیه در مسائل امنیتی خلیج فارس و تنشهای مزمن میان ایران و آمریکا در حوزه خلیج فارس نفوذ یا نقشآفرینی بالایی ندارد. ما این ترکیب را در قالب ساختار توافقنامه سه جانبه دفاعی میبینیم که یکی از بندهای اصلی آن تعهدات دفاعی است. این سفر ناشی از فشارهای عربستان بر آنکارا و اسلامآباد است تا در دغدغههای امنیتی ریاض همراهی نشان دهند. مقامات ارشد سعودی معمولاً در سفرهای خارجی مستقل حرکت میکنند؛ اما اینکه اکنون در قالب یک هیئت مشترک امنیتی و نظامی در کنار دو کشور دیگر به تهران میآیند، نشانه اهمیت فوقالعاده و اضطرار موضوع برای ریاض است.
شرایط نسبت به گذشته به طور محسوسی تغییر کرده است. جمهوری اسلامی ایران بارها در مقاطع مختلف رسماً اعلام کرده بود که با توجه به روابط حسنه با دو طرف، آمادگی دارد برای خاتمه دادن به جنگ میان یمن و عربستان پادرمیانی کند و مانع گسترش ویرانیها شود؛ اما سعودیها در آن زمان زیر بار نمیرفتند و اصرار داشتند که بحران یمن یک موضوع درونعربی است و تمایلی به دخالت ایران نشان نمیدادند.
امروز اما وضعیت متفاوتی حاکم است. گرچه هنوز هم در فضای رسانهای برای مقامات سعودی دشوار است که علناً اعتراف کنند نیازمند میانجیگری تهران یا برگهای نفوذ ایران در پرونده یمن هستند، اما پیام عینی سفر این هیئت سهجانبه چیز دیگری میگوید.
در شرایط فعلی، هیچ مسئلهای برای عربستان بحرانیتر و حیاتیتر از تأمین امنیت در برابر تحرکات انصارالله نیست؛ بنابراین کاملاً واقعبینانه است که بپذیریم آنها در محاسبات پیشین خود تجدیدنظر کرده و فهمیدهاند که بدون تعامل سازنده با ایران، امکان عبور از این بنبست را نخواهند داشت.

ایرانی افزود در چارچوب دیپلماتیک و رایزنیهای سیاسی، بیتردید گفتوگو و تبادل نظر میتواند مؤثر و سودمند باشد؛ اما اگر بخواهیم با عینکی صرفاً امنیتی و نظامی به این چارچوبها و ساز و کارها بنگریم، با محدودیتها و چالشهای بسیار پیچیدهای روبهرو خواهیم شد.
تجربه تاریخی تمامی ائتلافهای دفاعی و نظامی ثابت کرده که این ساختارها در مرحله «عملیات نظامی واقعی» به بنبست میرسند. دلیل آن هم روشن است: هر دولتی پیش از ورود به هرگونه درگیری، منافع ملی و استراتژیهای داخلی خود را ملاک ارزیابی قرار میدهد؛ اینکه ورود به معرکه چه دستاورد عینی برایش دارد، چقدر باید خسارت و هزینه بپردازد و آیا این اقدام در خدمت امنیت خودش هست یا خیر.
در رایزنیهای سیاسی پرداخت هزینهها بسیار ناچیز است، اما امضای یک سند دفاعی مشترک هرگز به این معنا نیست که ترکیه یا پاکستان حاضر باشند نیروهای خود را به صحنه عملیات در یمن یا هر نقطه دیگری اعزام کنند و برای منافع دیگران هزینه گزاف بدهند.
در مجموع با توجه به ترکیب هیئتی که وارد ایران شد، کاملاً روشن است که با سفر مهمی روبهرو بودیم و باید اهمیت آن را به درستی بررسی کرد. اما به نظر من، پیش از هر چیز باید ارزیابی دقیقی از اهداف این سفر داشته باشیم؛ چرا که بر اساس همین اهداف است که میتوان وزن و اهمیت واقعی سفر را تبیین کرد.
ساختار هیئتی که وارد تهران شدهاند، متشکل از نمایندگان توافقنامه سهجانبه دفاعی عربستان، پاکستان و ترکیه است؛ بنابراین دستور کار آنها مستقیماً با موضوعات مرتبط با این ائتلاف پیوند دارد. این سفر ممکن است اهداف چندگانهای داشته باشد، اما من تصور میکنم مهمترین هدف آن، نگرانیها و چالشهای امنیتی شدیدی است که عربستان سعودی از جانب جنبش انصارالله یمن احساس میکند.
عربستان تا امروز نتوانسته اقدام جدی و ملموسی برای مهار این بحران یا کاستن از تهدیدات پیرامون خود انجام دهد. ازاینرو، با توجه به پیمان دفاعی مشترکی که پیشتر با ترکیه و پاکستان امضا کرده، انتظار دارد در چنین بزنگاههایی این کشورها به کمکش بیایند. قاعدتاً مشورتهای درونی این ائتلاف آنها را به این نتیجه رسانده که راه کاهش این تنشها در یمن و تنگه بابالمندب، نه تقابل نظامی، بلکه بهرهگیری از ظرفیت نفوذ و وساطت جمهوری اسلامی ایران است تا شاید راهکاری برای مدیریت این وضعیت پیدا شود.





ثبت دیدگاه